بررسی دکترین استراتژیکی نظامی آمریکا

[ad_1]

سردار سرلشکر پاسدار محمد باقری
رئیس محترم ستاد کل نیروهای مسلح

سلام علیکم
با تقدیم احترام و تبریک عید سعید فطر‏،

بدین وسیله به پیوست گزارش عمومی سالانه «بررسی دکترین استراتژیکی نظامی آمریکا» برای تبیین «آیین متجاوز» به استحضار می‌رسد. نکات حائز اهمیت به ترتیب عبارت است از:

  1. دکترین نظامی و دکترین امنیت ملی دونالد ترامپ هنوز منتشر نشده است. رؤسای جمهور آمریکا اغلب در سال دوم دوره‌ی ریاست جمهوری خود‏، دکترین‌های دولت خود را منتشر می‌کنند. از این رو امسال نیز پایه‌ی بررسی دکترین استراتژیکی نظامی آمریکا، محورهای اقدام در دوره‌ی باراک اوباما‌ست.
  2. پیش‌آمدهای یک ماهه اخیر در ایجاد «ناتوی عربی» در بخش «دفاعی» و ایجاد «مرکز ماموریت ایران» در سیا در بخش «امنیتی»، پیامدهای دفاعیامنیتی گسترده‌ای دارد که باید رصد و چاره شوند. علنی شدن اتحاد شوم آمریکا، رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب به سرکردگی عربستان، عریان شدن تهدید (پنهان) جبهه صهیونیستی‏، لیبرالیستی و وهابی علیه انقلاب اسلامی است که البته امکان تبدیل «تهدید» آن به یک «فرصت استثنایی» دور از نظر نیست.
  3. ترازیابی قدرت ملی در نسبت با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی باید «چک» و «بالانس» شود، زیرا شاخص‌های این تراز در حال جابجایی است. تراز قدرت سایبری، قدرت هوایی، قدرت مالی در جنگ‌های ارزی، قدرت تکنولوژیک، قدرت علمی، و قدرت اجتماعی، در منازعات هیبریدی در شرایط فعلی منطقه غرب آسیا، باید بازتعریف شود.
  4. در سال امنیتی جاری (1396-1395) متاسفانه آسیب‌پذیری ملی در بخش‌های اقتصادی و اجتماعی بالا رفته و از سوی دشمنان نیز تهدید‌های خارجی افزایش بی‌سابقه‌ای یافته است. این دو عامل موجب شده تا زیست دفاعی- امنیتی به گونه‌ای جدی و بی‌سابقه گران شود. لذا متغیر کلیدی، مساله‌ی «گران‌زیست» دفاعی- امنیتی است. افزایش آسیب‌پذیری ملی، هزینه‌ی ایجاد امنیت پایدار را بالا برده است. از سوی دیگر، افزایش سطح و شدت تهدیدهای خارجی نیز هزینه‌های دفاعی- امنیتی را ارتقاء داده است.
  5. سوای از ارزیابی سالانه‌ی شاخص‌های آسیب و تهدید در تبیین گران‌زیست دفاعی- امنیتی، ارزیابی میانگین سه ساله ضریب امنیتی (حداقلی، حد وسطی و حداکثری جهانی) نرخ سرمایه امنیتی National Security Capital دوره‌ی  سه ساله اخیر جمهوری اسلامی، بالغ بر 42 تریلیون دلار برآورد می‌شود.
    چنانچه «امنیت پایدار و بازدارندگی مستمر» کنونی به خطر بیفتد، باز تولید امنیت در سطح شاخص‌های فعلی، تا 42 تریلیون دلار هزینه‌ی مادی و غیر مادی نیاز دارد.
    د
    ر شرایط کنونی، سه عامل اساسی موجب فرسایش و کاهش این سرمایه عظیم ملی 42 تریلیون دلاری می‌شود که مردم ایران برای ایجاد و حفظ آن هزینه‌های فراوانی داده‌اند:
    1. عامل نخست: نرخ «سرمایه‌ی امنیتی- دفاعی» ایران هیچ تناسبی با «بودجه امنیتی- دفاعی» کشور از یک سو، و «ساختارهای امنیتی- دفاعی» جمهوری اسلامی از سوی دیگر ندارد. لذا این ضروری است که برای حفظ سرمایه‌ی امنیتی ـ دفاعی موجود کشور، همزمان با روز‌آمدی ساختاری نیروهای مسلح، بودجه امنیتی- دفاعی کشور جهش در خور را بیابد. به ویژه این که وضعیت اسف بار معیشت نیروهای مسلح اعم از شاغل و بازنشسته، یک عامل اساسی در فرسایش نرخ سرمایه‌ی امنیتی کشور در آینده محسوب می‌شود.
    2. عامل دوم: پرسش اساسی که بدون پاسخ مانده است این که: «تا کی باید دفاع و امنیت به اقتصاد یارانه بدهد؟» این که امنیت به اقتصاد یارانه بدهد، اما اقتصاد از این فرصت امن در کشور بهره‌ی لازم را برای حل مشکلات مردم نبرد، یا این که «بازدارندگی دفاعی» به اقتصاد یارانه بدهد، اما اقتصاد نتواند به «بازدارندگی اقتصادی» دست یابد و حل مشکلات را در «وابستگی اقتصادی» به دشمنان حوزه‌ی امنیت و دفاع جست و جو کند، ظاهراً به یک معمای لاینحل تبدیل شده است. سرمایه عظیم امنیتی 42 تریلیون دلاری کشور، تا کی باید فرصت و امنیت را برای اقتصاد لیبرالیستی فرآهم آورد؟ فساد حاصل از اقتصاد لیبرالیستی، اکنون یکی از عوامل اساسی فرسایش سرمایه امنیتی و دفاعی کشور محسوب می‌شود. مقاوم‌سازی اقتصاد هم تراز مقاومت دفاعی، در قالب اقتصاد مقاومتی واقعی، باید پی‌گیری شود، به گونه‌ای که استقلال اقتصادی، خود را به تراز استقلال دفاعی ـ امنیتی برساند.
      ضمناً تولید، تجارت، بازار و توریسم، باید سهم و «سوبسید امنیتی» خود را بپردازند، نه این که وضعیت امنیت موجود را چک سفید امضاء تلقی کنند. عامل مخرب سرمایه‌ی امنیتی هر جامعه، این است که در پناه امنیت موجود، سیاسیون و اقتصادیون آن کشور، خود را اپوزیسیون نظام دفاعی- امنیتی تعریف کنند. از این رو، باید «کرامت دفاعی- امنیتی» مطالبه و تضمین شود تا تضمینی بر فعالیت‌های اقتصادی- اجتماعی باشد.
    3. عامل سوم: تکیه «تیلرسون» وزیر امور خارجه آمریکا بر عناصر داخلی در ایران، برای پیش‌برد سیاست مسالمت‌آمیز تغییر حکومت، حاکی از استمرار سرمایه‌گذاری دشمن بر عوامل و عناصر «نفوذی» در درون ساختارهای جمهوری اسلامی است. در حالی که تا کنون هیچ قدرت خارجی، مدعی بهره‌گیری از عناصر درونی ترکیه علیه حکومت آن کشور نشده، اما دولت ترکیه در ماه‌های اخیر با ده‌ها هزار نفر از عناصر نفوذی در درون نظام سیاسی، قضایی و …. آن کشور برخورد کرده است. اما با وجودی که بارها، سران آمریکا و رژیم صهیونیستی از «عناصری» در ایران به عنوان پیاده نظام خود نام برده‌اند، تاکنون هیچ برخوردی جدی با نفوذی‌های آمریکا و اسرائیل در درون جمهوری اسلامی صورت نگرفته است. این نقیصه، یک عامل اساسی تضعیف و فرسایش سرمایه کلان امنیت ملی ایران اسلامی محسوب می‌شود.
  6. نکاتی که در گزارش سالانه «بررسی دکترین استراتژیکی آمریکا» در تبیین آیین متجاوز آمده است، مربوط به حیطه «امنیت عارضی» است. اما در مقابل، «امنیت جوهری» که مبتنی بر ایمان توده‌های مردم شریف ایران اسلامی است، و در «شب‌های قدر»  غلظت این لایه‌های ایمان دیده و استشمام شد با سنجه‌های آیین «متجاوزی» هم‌چون شیطان بزرگ قابل ارزیابی نیست، چون اساساً ابلیس را به حیطه‌ی «مخلَصین» راهی نیست.

 

*******

در محضر حضرت الله، برای جناب‌عالی و همکارانتان ثبات قدم و تثبیت فؤاد طلب می‌کنم. ان‌شاءالله

مرکز بررسی‌های دکترینال
حسن عباسی

پیوست: PDF آئین متجاوز؛ دکترین استراتژیکی نظامی آمریکا

[ad_2]

لینک منبع

عملیات موشکی سپاه؛ اهداف و دستاوردها

[ad_1]

عملیات موشکی سپاه؛ اهداف و دستاوردها

ساعتی پیش عملیات موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌طور مستقیم علیه نیروهای تکفیری-صهیونیستی داعش در غرب سوریه و در فاصله‌ی ۶۵۰ کیلومتری از حدود مرزی غرب ایران و دقیقاً از مناطقی که تنی چند از عناصر مزدور عربستان عملیات تروریستی ۱۷ خرداد سال ۹۶ را در تهران رقم زدند، آغاز شد.

پیش از بررسی دستاوردها و تحلیل این حرکت تاکتیکی نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ذکر نکته‌ای پیرامون این عملیات موشکی و سایر عملیات‌ها ‌از این جنس که البته همگی مایه مباهات و فخر هر ایرانی است، لازم به نظر می‌رسد.

همان‌گونه که عملیات‌های موشکی جمهوری اسلامی در هر قد و قواره‌ای به‌هنگام به‌دقت و رعدآسا دستاوردهای غرورانگیزی برای جبهه‌ی حق‌طلب در سراسر عرصه‌ی بین‌المللی به همراه خواهد داشت برای کسانی که در مراکز فکری و اندیشکده‌های آمریکایی و اروپایی حضور دارند و لحظه‌به‌لحظه به رصد مسائل منطقه مشغول‌اند نیز می‌تواند حامل دستاوردهایی باشد؛ شاید از مهم‌ترین مسائل قابل اشاره، رصد استراتژیک و ردیابی نقاط پرتاب موشک‌های مستقر در بخشی از مناطق غربی کشور باشد هرچند که نیروهای نظامی کشور به خوبی بر این موضوع واقف‌اند لکن در صورت عدم امکان ایجاد پوششی نظامی در قالب‌های تکنیکی مختلف برای نقاط مذکور این دستاوردهای اطلاعاتی می‌تواند در هرگونه تحرک و بدخواهی احتمالی دشمنان انقلاب و ایران در آینده مورد سوءاستفاده قرار گیرد از این منظر می‌توان یکی از نقش‌های عمده‌ی داعش و به‌طورکلی جنگ‌های نیابتی در منطقه را به نوعی آشکارسازی نقاط حساس نظامی و بخصوص موشکی کشور دانست با تمام این اوصاف حتماً نیروهای انقلابی و مجاهد نظامی کشور و سیستم امنیتی تدابیر لازم برای مواجهه با این موضوع را مدنظر قرار داده‌اند.

مع‌ذلک دستاورد این تاکتیک جدید ایران بیش از آنکه به هدف سرکوب داعشی‌ها در منطقه صورت گرفته باشد قطعاً و یقیناً هدفی بزرگ‌تر را نشانه رفته است و آن اجرای اصل هشدار استراتژیک در دکترین دفاعی جمهوری اسلامی ایران به برخی دول منطقه و بخصوص آل سعود و پایان بخشیدن به برخی تحرکات شتاب‌زده و ناشیانه‌ی جوانان افسار بریده‌ی حاضر در رأس قدرت این کشور می‌باشد. سیاستی که معمولاً به عنوان قدرت بازدارندگی جمهوری اسلامی در برهه‌های مختلف علی‌الخصوص طی چند وقت اخیر البته نه به این عمق و وسعت، صورت گرفته بود که شاید یکی از جدی‌ترین آن‌ها هشدار استراتژیک نظامی-امنیتی ایران به قصد اوباما در حمله به خاک سوریه در اواخر سال ۲۰۱۶ میلادی، در منطقه خلیج فارس بود که البته با موفقیت نیز همراه شد.

از دیگر دستاوردهای قابل ستایش این اقدام هوشمندانه سپاه، انجام عملیات در بهترین زمان ممکن در به چالش کشیدن مصوبه تحریم‌های اخیر موشکی و دفاعی آمریکا موسوم به s722 بود که به نوعی وحدت ملی در تثبیت دستاوردهای موشکی کشور در داخل و حتی در بین اپوزیسیون خارج‌نشین را به دنبال خواهد داشت؛ ترجمان ساده‌ی موضوع مورد اشاره بی‌اثر کردن خاصیت روانی و حمایت‌های احتمالی از تحریم‌های سنای آمریکا حداقل در داخل مرزهای ایران خواهد بود.

استفاده از این موشک‌ها در صحنه‌ی عملیاتی خود یکی دیگر از دستاوردهای این اقدام سپاه محسوب می‌شود که نیروهای انقلابی به خوبی از موقعیت فراهم شده به منظور تست قابلیت‌های عملیاتی این مدل از موشک‌های میان‌برد (ذوالفقار) بهره جستند؛ اهمیت این موضوع زمانی بیش‌ازپیش آشکار می‌شود که به ماهیت نقطه زن بودن این موشک‌ها توجه شود.

نکته‌ی رسانه‌ای که از آن می‌توان به عنوان عملیات روانی نظام اسلامی علیه سایر دشمنانش در اقصی نقاط دنیا یاد کرد و اذهان را به یاد جنگ رسانه‌ای سید حسن نصرالله در جنگ تموز (۳۳ روزه) سال ۲۰۰۶ مبنی بر اعلان زنده‌ی رسانه‌ای ایشان در هدف گرفتن کشتی جنگی رژیم صهیونیستی در آب‌های مدیترانه و اصابت موشک حزب‌الله در طی کمتر از سی ثانیه به این کشتی، که موجب شگفتی مقامات ارشد نظامی این رژیم و دول حامی آن بخصوص آمریکا شد، می‌اندازد، انجام این عملیات در کمتر از دو ساعت از هشدار رهبری به داعش و حامیانش بود که با توجه به این نکته که تمامی مراحل و هماهنگی‌های پیچیده و سری این دست عملیات نظامی آن‌هم در خاک کشوری دیگر و غیر هم‌مرز کاری بس زمان‌بر و دشوار است خود نکته‌ای بسیار مهم و نشان از هماهنگی و آمادگی فوق‌العاده‌ی نیروهای تحت امر رهبری در مناسبات نظامی و عمق نفوذ ایران در غربی‌ترین نقاط غرب آسیا به منظور دفاع از کیان اسلام و ایران دارد.

در این میان شاید کشوری که بیش از سایرین عملیات مبهوت‌کننده‌ی نیروهای نظامی ایران را رصد کرده و خواهد کرد رژیم صهیونیستی باشد. یگان موشکی سپاه به عنوان قدرتمندترین نیروی موشکی تمام منطقه غرب آسیا از دیرباز در رادار توجه مسئولین و نظامیان این رژیم قرار داشت و اتفاقاً پیشرفت‌های او به شدت از سوی مقامات صهیونیست رصد می‌شد. شاید سخنان اوزی روسن-موسس و مدیر سازمان موشکی اسرائیل- در هشدار به مقامات آمریکایی و اسرائیلی مبنی بر پیشرفت چشمگیر ایران در این حوزه نمونه‌ی بارز این تحلیل‌ها و مراقبت‌ها باشد اما آنچه که امشب به عنوان شوکی بزرگ بر پیکره سست و بی‌اراده‌ی این رژیم وارد آمد عبور موشکی‌های میان برد سپاه از آسمان دو کشورِ حدفاصل با مناطق اشغالی و اتفاقاً هم‌مرز با این رژیم بود. وضعیتی که حداقل مقامات آمریکایی و اسرائیلی وقوع آن را در کوتاه‌مدت و به خصوص برای مقابله ایران با گروه تکفیری- صهیونیستی داعش پیش‌بینی نمی‌کردند عملاً توانایی بالای ایران در اصل غافلگیری نظامی را به اثبات رساند.

وضعیت حادث شده عملاً معادلات نظامی و ژئوپلیتیکی منطقه را به نفع ایران و به ضرر اسرائیل تثبیت و تعمیق خواهد کرد بخصوص آنکه ترامپ نیز برای دلگرمی دادن به آنان چند ساعت قبل از اقدام ایران وارد سرزمین‌های اشغالی شده بود و احتمالاً صدای غرش موشک‌های ایرانی گوش‌های رئیس تازه‌کار و بی‌تجربه‌ی دولت آمریکا را نیز نوازش کرده باشد هرچند که حضور یا عدم حضور ترامپ در منطقه برای ایران از اهمیت چندانی برخوردار نیست لکن ایران و آمریکا امروز به نوعی همسایه‌ی یکدیگر محسوب می‌شوند و هرگونه اشتباه تاکتیکی از سوی ایالات‌متحده وضعیت عملیاتی ۱۰۰ پایگاه نظامی این کشور در همسایگی ایران را به مخاطره خواهد انداخت؛ البته در مواردی حسن همجواری به واقع یک حسن محسوب نمی‌شود.

استفاده از موشک‌های میان برد در عملیات اخیر نیروهای نظامی جمهوری اسلامی که در بیش از سه دهه گذشته بی‌سابقه بوده علاوه بر انتقام گرفتن از عناصر تکفیری به تلافی انجام عملیات ۱۷ خرداد تهران حامیان او که چندی قبل قایق ایرانی ماهیگیر بوشهری را هدف گلوله قرار داده بودند را نیز نشانه رفته است لکن وضعیت منطقه‌ای عربستان به‌گونه‌ای نیست که توان ادامه دادن به تولید بحران را داشته باشد چراکه از سویی با مخاطرات جدی در داخل روبروست و فشار توده‌های مردم در اعلام نارضایتی از وضعیت حکومت‌داری و همین‌طور کسری بودجه ۹۰ میلیارد دلاری سال ۲۰۱۷ همچنین معضل بزرگ ولیعهدی پس از ملک سلمان بر گرده‌ی حاکمان این کشور سنگینی می‌کند و از سویی دیگر شکست در جبهه جنگ نیابتی با ایران در عراق و سوریه و عدم توفیق در به ثمر نشاندن عملیات‌های تروریستی در خاک ایران در ۹۹.۹ موارد و زمین‌گیر شدن در باتلاق ویتنامِ خاورمیانه (یمن) عملاً دست حاکمان این کشور را برای جاه‌طلبی‌های بیشتر به شدت در مضیقه گزارده ازاین‌رو عدم توانایی این کشور در رویارویی جدی با ایران در عرصه‌ی تقابل سخت از جوانب مختلف به شدت قابل ملاحظه است.

راکبِ ناشی گاهی خود و گاهی مرکبش را طعمه‌ی بلندپروازی می‌کند اما چه بد از روزی که مرکب و راکب هردو فدا شوند.

[ad_2]

لینک منبع

سراب سرمایه‌گذاری خارجی

[ad_1]

گزارش جدید کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (آنکتاد UNCTAD) نشان می‌دهد رقم واقعی سرمایه جذب شده به کشور در سال ۲۰۱۶ فقط ۳.۴ میلیارد دلار بوده است. در این گزارش روند سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) از سال ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۶ به تفکیک کشورها آورده شده است که نشان می‌دهد، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کشور در دوره پسابرجام حتی کمتر از دوران اوج تحریم‌ها بوده است. شاخص FDI از سال ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۶ به ترتیب ۴.۳، ۴.۷، ۳.۰۵، ۲.۱، ۲.۰۵ و ۳.۴ میلیارد دلار بوده است. این در حالی است که دولت وعده ورود سالیانه ۵۰ تا ۶۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی در صورت امضای برجام را داده بود. در آستانه انتخابات نیز با یک تنزل معنادار ولی با مانور رسانه‌ای گسترده از جذب حدود ۱۲ میلیارد دلار در سال ۹۵ خبر داده بود. حتی روزنامه دنیای اقتصاد در تاریخ ۶ خرداد ۹۶، بدون تفکیک معنایی عبارت «ورود/جذب» و «تصویب»، از ورود ۱۲ میلیارد دلار سرمایه خارجی در سال ۲۰۱۶ به کشور خبر داده بود؛ این در حالی است که بنا به گفته سید حسین سلیمی رئیس انجمن سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی اتاق ایران، در سال ۹۵(تقریباً مقارن با ۲۰۱۶ میلادی) برای حدود ۱۱.۸ میلیارد دلار سرمایه مجوز صادر شده است و این رقم در حد تفاهم‌نامه بوده است که الزاماً به معنای ورود آن به کشور نیست.

پیش‌ازاین «انستیتو تحقیقات اوراسیا» به نقل از علی طیب نیا وزیر اقتصاد، از امضای تفاهم‌نامه برای جذب ۸.۱ میلیارد دلار در حوزه آب و انرژی در ۳۵ پروژه، ۱.۵۳ میلیارد دلار در حوزه خدمات و توریسم در ۱۷ پروژه، ۱.۵۳ میلیارد دلار در حوزه صنعت و معدن با ۴۸ پروژه، ۰.۵ میلیارد دلار کشاورزی با ۸ پروژه و ۰.۲۵ میلیارد دلار در حوزه حمل‌ونقل و ارتباطات در ۳ پروژه خبر داده بود که اینک با عدم تحقق مناسب ورود سرمایه خارجی، حدود ۷۰ درصد این پروژه‌ها آغاز نشده‌اند. این در حالی است که رقم نقدینگی فقط در سال ۹۵، تقریباً ۲۰۰ هزار میلیارد تومان رشد داشته است که در صورت مدیریت صحیح و هدایت مناسب این نقدینگی، تنها ۲۰% از این رقم برای اجرای تمام پروژه‌های فوق کافی بود.

 

آیا مرور زمان مشکل را حل می‌کند؟

مطالعه دقیق متن برجام و شرایط حقوقی-قراردادی حاکم بر آن و همچنین تنگناهای مالی رفع نشده، نشان می‌دهد که حتی گذشت زمان هم مشکل ورود سرمایه خارجی به کشور زیادی را آن‌طور که باید و شاید حل نمی‌کند. مطالعه بخش سؤالات متداولِ (FAQs) کمیته دارایی‌های خارجی آمریکا (اوفک) وابسته به وزارت خزانه‌داری امریکا نشان می‌دهد در شرایط بازگشت تحریم‌ها (اسنپ بک)، حتی به دلایل غیر برجامی، کلیه شرکت‌ها فقط ۱۸۰ روز فرصت دارند تا ایران را ترک کنند و تمام دارایی‌های خود را از کشور خارج کنند. این شرایط در بخش M4 و M5، صفحه ۴۲ و ۴۳ سؤالات متداول آمده است. اهمیت این بخش وقتی می‌شود که بدانیم بیشتر تحریم‌ها «تعلیق» و نه «لغو» شده‌اند؛ بنابراین کمتر شرکتی حاضر به همکاری با ایران و ورود سرمایه به داخل کشور خواهد شد. حتی شرکت‌هایی نظر توتال هم که پا پیش گذاشته‌اند با تطمیع ضمانت مالی از محل ارزهای بلوکه شده در فرانسه حاضر به همکاری شده‌اند.

حتی اگر شرکت‌ها حاضر به ورود سرمایه به ایران شوند، با مانع بزرگ بانکی مواجه خواهد شد. گزارش فوریه ۲۰۱۷ صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد در پسابرجام فقط برخی از بانک‌های متوسط و کوچک ارتباط خود را با بانک‌های ایرانی دوباره برقرار کرده‌اند و گره خوردن تحریم‌های هسته‌ای به تحریم‌های غیرهسته‌ای و ترس از تحریم‌های ثانویه و جریمه‌های سنگین آمریکا باعث شده همه بانک‌های بزرگ و بخشی از بانک‌ها متوسط و کوچک، همچنان بترسند و این قطعاً بر ورود سرمایه خارجی اثرگذار بوده است. موانع بانکی که نه‌تنها مانع ورود سرمایه خارجی به کشور است، حتی دسترسی ایران به منابع ارزی خود را نیز شدیداً محدود کرده است.

بنابراین می‌توان گفت علاوه بر اینکه باید از دولت‌مردان انتظار داشته باشیم تا صادقانه مسائل مهم کشور را با مردم در میان بگذارند، باید از ایشان خواست تا بپذیرند مسائل مهم حقوقی و مالی در برجام مغفول مانده است و در پی راهکاری برای جبران باشند.

[ad_2]

لینک منبع

تحلیل اپیدمیولوژی سند ۲۰۳۰ بر اساس مدل بیولوژیک

[ad_1]

با گسترش روزافزون فناوری اطلاعات و فضای مجازی امروزی کمتر کسی است که حداقل یک‌بار با ویروس‌های گوناگون در رایانه شخصی برخورد نکرده باشد ویروس‌ها اغلب توسط شرکت‌های وابسته به سازمان‌های جاسوسی و یا هکرها تولید و وارد شبکه‌های اطلاعاتی می‌شوند غالباً عمر محدود دارند و پس از نیل به هدف سازنده این ویروس‌ها توسط آنتی‌ویروس‌ها خنثی می‌شوند بیشترین ضرر آن‌ها در حوزه‌ی اقتصادی است نمونه‌ای از خسارت این نوع ویروس‌ها را می‌توان در بزرگ‌ترین حمله سایبری جهان به نام عملیات zero days در سال ۲۰۰۸ علیه تأسیسات هسته‌ای کشورمان یادآوری کرد. نوعی دیگر از ویروس‌ها در حوزه‌ی پزشکی و virology تحت عنوان ویروس‌های بیولوژیک شناخته می‌شوند که از امکانات سلول زنده به نفع خود و برای تکثیر بیشتر خودشان استفاده می‌کنند و سلول را به عنوان مستعمره خود درمی‌آورند. شیوه‌ای که این ویروس‌ها از میزبان استفاده می‌کنند و پاسخ سیستم ایمنی بده به تهدید آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. نوع سوم از ویروس‌ها که خطرناک‌ترین و مخرب‌ترین ویروس‌ها هستند مکانیسم مشابه نسل دوم دارند اما مربوط به حوزه‌ی فکر و اندیشه هستند برخلاف دو نوع دیگر این ویروس‌ها باعث آثار زیان‌بار در تمام حوزه‌های اساسی به جامعه یا تمدن می‌شوند. هدف این مقاله آن است تا با تشریح ویروس‌های بیولوژیک به تجسم بهتری را از ویروس‌های نسل سوم به خواننده محترم بدهد.

 همانند چرخه‌ی زندگی انسان که مراحل رویانی جنینی و نوزادی و کودکی و خردسالی و نوجوانی و پیری و مرگ دارد ویروس‌ها نیز پس از آلوده کردن سلول میزبان چرخه زندگی دو مرحله‌ای دارند که شامل:

ویروس‌های بیولوژیک مانند HIV,HBS عامل هپاتیت (عامل ایدز) از یک مرکز اطلاعات حاوی اسید نوکلیک تشکیل شده‌اند که اعمالی را که ویروس باید انجام دهد کد می‌کنند این اطلاعات که در یک پوشش پروتئینی قرار دارد و کاملاً حفاظت می‌شود این ویروس‌ها سطح خود را مانند سلول‌های میزبان طراحی تا سیستم ایمنی آن‌ها را به عنوان بیگانه شناسایی نکند. ویروس مانند نفوذی در تمام بدن جاندار پخش و سلول‌های هدف خود را تشخیص داده اما به طور کامل واردان نمی‌شوند بلکه فقط اطلاعات خود را وارد سلول می‌کند. اسید نوکلیک یا اطلاعات مخفی ویروس در سلول وارد می‌شود. تا این مرحله یعنی آلوده سازی میزبان رفتارها یا همان پوشش ویروس کاملاً حفاظت شده است و ویروس در این مرحله هنوز آسیبی به میزبان وارد نمی‌کند. اما مرحله‌ی بعدی زندگی ویروس دو حالت دارد شامل: ۱-چرخه‌ی زندگی لیتیک ۲- چرخه‌ی زندگی لیزوژنیک

تعداد زیادی از ویروس‌ها پس از آلوده سازی میزبان فرصت را غنیمت شمرده و سریعاً از امکانات استفاده می‌کنند تا خودشان را تکثیر کنند. بنابراین بر اثر تکثیر بیش‌ازحد باعث متلاشی شدن سلول میزبان می‌شوند. سلول متلاشی شده سریعاً توسط سیستم ایمنی شناسایی و پاسخ‌های ضدویروس آغاز می‌شود (در ایمنولوژی پاسخ سیستم ایمنی از طریق واسطه‌هایی مانند سایتوکاین‌ها انجام می‌شود که خارج از بحث می‌باشد) بنابراین همان‌طور که دیدیم اگر سلول طمع کند و دست به تکثیر بزند سریعاً آ واکنش میزبان روبه‌رو می‌شود.

اما چرخه زندگی لیزوژنیک, تعداد کمی از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد اطلاعات DNA میزبان می‌کنند و برای سالیان متوالی در مرکز تصمیم‌گیری سلول یا DNA باقی مانده و به نسل‌های جدید سلول‌ها منتقل می‌شوند. این نوع از ویروس‌ها هیچ‌گاه با واکنشی از میزبان روبرو نمی‌شوند و به آرامی در طی نسل‌های متوالی سبب از بین رفتن عملکرد ژن‌های اصلی سلول می‌شوند. پس از چندین نسل که تقسیم سلولی اتفاق افتاد تعداد زیادی از سلول‌های بدن اکنون حاوی این نوع ویروس هستند بدون اینکه حتی میزبان بفهمد. ویروس HIV عامل ایدز این چنین عمل می‌کند. این ویروس‌ها خطرناک‌ترین ویروس‌ها هستند و نفوذ خاموش دارند تا اینکه یک فرصت مناسب و درست زمانی که سیستم ایمنی نتوانسته آن را بشناسد و زمانی که هزاران سلول درگیر شده‌اند ناگهان شروع به تکثیر خود می‌کند و در عرض چندین دقیقه هزاران سلول میزبان نابود می‌شود.

در بدن انسان در هر بافتی سلول‌های بنیادی مخصوص آن بافت وجود دارد مثل سلول‌های بنیادی خون‌ساز در مغز استخوان که مانند جمعیت زاینده در یک جامعه هستند و از تقسیم آن‌ها سلول‌های مختلف به وجود می‌آید. همچنین سلول‌های بنیادی که با تقسیم خود سلول‌های زایشی اسپرم و تخمک را به وجود می‌آورند. اگر ویروس سلول‌ها زایشی را آلوده کنده با سرعتی ۱۰ برابر می‌تواند تعداد بیشتری از سلول‌های میزبان را درگیر کند. درواقع با هر تقسیم سلولی سلول‌های آلوده با این ویروس نیز بیشتر می‌شوند و سلول آلوده اساس تشکیل یک رویان و جنین آلوده را نیز سبب می‌شود. با توجه به این مطالب حال به نوع سوم ویروس‌ها اشاره می‌کنم.

نوع سوم از ویروس‌ها ویروس‌های فکری و اعتقادی و هستند گاهی، گروهی مانند گروه تروریستی در حمله به مجلس در تهران وارد شده و سریعاً شروع به بروز خود می‌کنند پاسخ مردم و دستگاه‌های امنیتی شاید در کمتر از چند ساعت سبب سرکوب کامل آن‌ها شد. گاهی ممکن است ویروس‌های فکری و اعتقادی در قالب اساتید و دانشگاهیان بروز کند. این نوع از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد افکار بخشی از سلول‌های جامعه یا همان افراد می‌کنند و ممکن است سبب ایجاد نوعی نگرش در حد چندین سال در بخشی از بدنه‌ی جامعه شوند و در یک دوره‌ی مناسب خود را بروز دهند درست مانند ویروس‌های لیزوژنیک.

اما گاهی ویروس‌های نسل سوم طوری طراحی شده‌اند که نه تنها از طریق جریانات نفوذی وارد بخشی از سلول‌های جامعه می‌شود و می‌توانند تا دوره‌ی کوتاه‌مدت دوام داشته باشند بلکه هدف آن‌ها سلول‌های یا بخش زاینده و آینده‌ساز آینده یک کشور است. اکنون اگر به سند ۲۰۳۰ با این دید مجدد نگاه بیاندازید خواهید دید که ما در برابر یک حمله خطرناک فکری اعتقادی هستیم که نه تنها می‌خواهد برای سالیان متمادی برای خود بقا را رقم بزند بلکه از طریق آلوده سازی نسل آینده‌ساز ما در مدارس می‌خواهد حتی تا نسل‌های بعدی را هم تحت تأثیر قرار دهد. افکار لیبرالی در غالب طرحی برای مبدأ آموزشی یک کشور طراحی شده که بسیار آرام و بی‌صدا با پوشش بشردوستانه وارد کشورها می‌شود و تنها اطلاعات خود را وارد مرکز فکری و آن هم در مدارس و سیستم آموزشی وارد می‌کند بدون آنکه سبب تحریک بخش‌های نظارتی یا سیستم ایمنی جامعه شود و این گونه با سرعتی بسیار بالا سبب تغییر ذخیره فکری و ارزش‌های یک جامعه و کشور می‌شود. در بلند مدت سبب ایجاد جریان فکری دلخواه خود می‌شود بدون آنکه هزینه‌ای بپردازد از امکانات میزبان استفاده می‌کند و خود را تکثیر می‌کند. از دیگر ویژگی‌های ویروس نسل سوم این است که این قابلیت را دارد تا متناسب با شرایط محیط فرهنگی اجتماعی تنها پوشش خود را تغییر دهد و با پوشش طرح آموزشی اطلاعات لیبرالی خود را مانند DNA ویروسی مخفی نگه دارد به گونه‌ای که حتی در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر دستگاه‌های مسئول جز انگشت‌شمار کسی از وجود چنین نفوذ خطرناکی ایراد نمی‌گیرد تا آنجا که مقام معظم رهبری شخصاً وارد میدان می‌شود و در چندین سخنرانی اهداف شوم این نفوذ فکری را آشکار می‌کند، آری با چنین دشمن غداری نمی‌شود سازش کرد اگر امروز به نطفه‌ی لیبرالیسم در بدو ورود اعتراض نکنیم و آن را شفاف‌سازی نکنیم فردا با لشگری از افکار لیبرالی در جامعه روبرو خواهیم شد.

[ad_2]

لینک منبع

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش اول)

[ad_1]

تحلیل استراتژیک سریال Person Of Interest (بخش اول)

مقدمه

Person of Interest یا معادل فارسی نه چندان دقیق آن سوژه، نام سریالی است که در پنج فصل از شبکه CBS پخش شد. این سریال در ایران با نام مظنون نیز شناخته می‌شد؛ اما این نام معادل دقیقی برای عبارت طولانی اسم سریال نیست؛ زیرا برای مظنون در زبان انگلیسی بیشتر از لغت کاربردی Suspect استفاده می‌شود اما با توجه با اسم سریال که در ترجمه «شخص مورد نظر» می‌باشد، ترجمه دقیق‌تر برای آن سوژه می‌باشد که گوشزد کننده این حقیقت است که فرد مورد نظر لزوماً درگیری در حوادث خشونت‌بار نیست بلکه این امکان وجود دارد که همه مردم درگیر این حوادث شوند، این در حالی است که مظنون عمدتاً با شخصی گفته می‌شود که مستقیم یا غیرمستقیم در این حوادث دست دارد.

نام فیلم، موضوع پرونده‌های مرتبط با امنیت دستگاهی است که توسط آژانس امنیت ملی برای تأمین امنیت ملی استفاده می‌شود؛ و هرکس که درگیر پرونده مربوط به این دستگاه شود را شخص مورد نظر یا سوژه می‌گویند که ممکن است حتی در جستجوی این دستگاه هم نباشد اما در تحقیقات خود به ماهیتی عظیم پی برده باشد که در مقیاس عظیمی، در حال شنود اطلاعات ملت باشد.
این فیلم انواع و اقسام تهدیدات در غرب و منشأ آن‌ها را به مخاطب نشان می‌دهد؛ و هر لحظه به او یادآوری می‌کند که چشمانی خستگی‌ناپذیر از او در برابر این حملات مراقبت می‌کند.

در این تحلیل کوتاه تلاش‌های نگارنده بر این است تا در حد امکان مخاطب را با گوشه‌های تاریک تأمین امنیت ملی ایالات متحده از نگاه حاکمان ایالات متحده و توسط رسانه‌های ایالات متحده، آشنا سازد.

این سریال در سال ۲۰۱۰ آغاز به ساخت شد و به سرعت توانست در فهرست سایت IMDB به رتبه ۸.۵ از ۱۰ برسد و به یکی از پرطرفدارترین سریال‌های شبکه CBS بدل شد.

لازم به ذکر است تیم سازندگان این فیلم سریال دیگری به نام جهان غرب (West World) را برای شبکه HBO در دست ساخت دارند؛ که جای تحلیل و بررسی فراوان دارد.

 

همتا

این سریال از دو منظر دارای همتاست. ابتدا از منظر پرداختن به مقوله هوش مصنوعی، فضای سایبر و NSA که از مقولات به‌روز و مورد توجه این روزهای هالیوود است. برای مثال می‌توان به آثار شاخصی مثل جیمز باند: سقوط آسمان[۱] و جیمز باند: روح[۲]، جیسون بورن، دشمن حکومت و … اشاره کرد.
دیگر منظر همتاهای این سریال، پیش‌بینی آینده است؛ که از جمله فیلم‌های این حوزه می‌توان به گزارش اقلیت ساخته اسپیلبرگ اشاره کرد.

 

همکاری حرفه‌ای‌ها!

جاناتان نولان، برادر کوچک‌تر کریستوفر نولان، نویسنده و یا دستیار در فیلم‌های معروف Interstellar و Inception و دستیار کارگردان بسیاری از فیلم‌های دیگر در کنار برادرش، همکاری چشمگیری به عنوان تهیه‌کننده این فیلم با کارگردان سرشناس سینمای غرب، جفری. جی. آبرامز، کارگردان سریال‌های معروف Lost و Fringe، به عنوان کارگردان داشته است.
آهنگ‌ساز این فیلم، رامین جوادی، موزیسین ایرانی هالیوود است که در کارنامه خود آهنگ‌سازی برای فیلم‌های بازی تاج و تخت (Game of thrones)، فرار از زندان، گمشدگان (Lost) را داراست.
دیگر ایرانی شاخص این فیلم، سارا شاهی، مدل و بازیگر هالیوودی است؛ که از نیمه آخر فصل دوم، در نقش ثمین شاو، به فیلم اضافه می‌شود.

 

بیگ پیکچر!

القاعده موفق شده است حملات ۱۱ سپتامبر را انجام دهد؛ و ایالات متحده در هاله از غم و گرد و خاک فرو رفته است. سراسر منهتن را خاک گرفته و همه مردم این کشور را ترس و وحشت فرا گرفته است.

هارولد فینچ و ایتن اینگرام، مؤسسین و مدیران شرکت معروف و بزرگ IFT (که نگارنده احتمال می‌دهد کوتاه شده عبارت Ingram & Finch Technology باشد.) در حالی روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ را سر می‌کنند که فینچ از صبح تا حوالی ظهر در بی‌خبری کامل در حال کار کردن بر روی یکی از پروژه‌های شرکت است درحالی‌که حادثه فرو ریختن برج‌های تجارت جهانی، کنار گوش وی رخ داده است؛ اما اینگرام که مدیرعامل و شخصیت شناخته شده شرکت است (بر خلاف فینچ که به علت گذشته‌اش در خفا و با نام جعلی زندگی می‌کند!) با نگرانی از راه می‌رسد و تلویزیون اتاق کار صاحب اصلی شرکت، یعنی همکارش را روشن می‌کند و هردو تا ساعاتی خیره به صفحه تلویزیون می‌نگرد و از عمق فاجعه رخ داده شدیداً متأسف هستند.

کیلومترها دورتر در نیومکزیکو، جان ریس، درحالی‌که از ارتش ایالات متحده استعفا داده است، با نامزدش، جسیکا آرنت، در حال خوش‌گذرانی است که ناگهان صحنه فرو ریختن برج‌های دو قلو را از تلویزیون این مکزیک می‌بینند و به دشواری متوجه می‌شوند که این حادثه در نیویورک رخ داده است!

 

کاراکترهای اصلی

  • هارولد فینچ: متخصص سیستم‌های رایانه‌ای، هوش مصنوعی، امنیت شبکه و در یک‌کلام یک هکر به تمام معنا! که به راحتی به همه سیستم‌های مخابراتی و ارتباطی نفوذ می‌کند و اطلاعات مورد نیاز را برای راهبری عملیات‌های تعقیب و نجات را فراهم می‌سازد.

او در دوران نوجوانی، دست به هک شبکه‌ی رایانه‌ای فوق سری پنتاگون، به نام آرپانت زد و پس‌ازآن با عمومی کردن اطلاعات این شبکه فوق سری سبب شکل‌گیری اینترنت به شکل امروزی شد؛ و ازآن‌پس FBI دربه‌در به دنبال اوست. او سال‌های بعد را در MIT خانه هکرها و پدران تکنولوژی امروزی، به تحصیل می‌پردازد و با نیتن اینگرام دوست می‌شود. در تمام این سریال او با نام خانوادگی‌های متفاوتی در شغل‌های متفاوتی حاضر می‌شود که همگی این نام‌های خانوادگی، اسم نوعی پرنده کوچک می‌باشند؛ اما نام کوچک او همواره هارولد است.

و مدتی بعد بزرگ‌ترین دستگاه پردازش اطلاعات شنود شده دنیا را برای NSA می‌سازند. آن‌ها ۴۳ مدل هوش‌مصنوعی را تولید و آزمایش می‌کنند تا بالاخره آخرین نسخه قابل بهره‌برداری می‌شود و سپس آن را برای استفاده از آن در تأمین امنیت ملی این کشور در قبال اتفاقاتی نظیر حادثه ۱۱ سپتامبر، با قیمت یک دلار ایالات متحده به این کشور می‌فروشند. این دستگاه دو نوع اطلاعات تولید می‌کند: اطلاعات مرتبط با امنیت ملی و اطلاعات غیر مرتبط با امنیت ملی.

اینگرام، مدتی پس از ساخت دستگاه دچار عذاب وجدان می‌شود؛ زیرا این دستگاه حوادث خشونت باری که به امنیت ملی این کشور هم مرتبط نیست را هم می‌بیند اما کسی به آن‌ها واکنش نشان نمی‌دهد؛ و هنگامی‌که خودش قصد این کار را می‌کند، فینچ مانع او می‌شود و او تصمیم می‌گیرد تا وجود دستگاه را علنی کند؛ اما ISA که کار رسیدگی به تهدیدات کشف شده این دستگاه را بر عهده دارد، با بمب‌گذاری در یک کشتی، باعث قتل او و تعداد زیادی از مردم می‌شود. در این حمله فینچ نیز به شدت آسیب می‌بیند و همه تصور می‌کنند او مرده است. پس از این حمله، او تصمیم می‌گیرد تا خودش کار رسیدگی به جرائم غیر مرتبط با امنیت ملی را بگیرد.

۱) جان ریس: پدر ریس در ارتش خدمت می‌کرده و در دوران کودکی جان، او –احتمالاً- در ویتنام کشته می‌شود. جان ریس بعدها به علت دست داشتن در یک جرم، بازداشت می‌شود و قاضی به او دو انتخاب می‌دهد؛ زندان یا ارتش. ریس پس از پیوستن به ارتش، مدتی در یوگسلاوی خدمت می‌کند و سپس برای ازدواج با جسیکا آرنت، از ارتش استعفا می‌دهد. تا اینکه حملات ۱۱ سپتامبر رخ می‌دهد. او مجدداً به ارتش می‌پیوندد و به علت توانایی‌های بالایش مورد توجه CIA قرار می‌گیرد و دیری نمی‌پاید که به استخدام این سازمان درمی‌آید و با زنی به اسم کارا استنتون همکار می‌شود. او نام‌های بسیار زیادی دارد ولی در این فیلم با همین نام ریس[۳] شناخته می‌شود. ماشین او را [۴]Primary Asset می‌نامد.

 بالاخره از طرف سازمان مأموریت می‌گیرد تا به چین برود و کدهای ویروس رایانه‌ای Stuxnet که از پنتاگون به سرقت رفته را بازگرداند همچنین مأموریت می‌گیرد تا همکارش را به علت همکاری با نیروهای حزب‌الله به قتل برساند. از طرف دیگر همین مأموریت نیز به همکارش، داده می‌شود. استنتون به ریس شلیک می‌کند و ناگهان متوجه می‌شود که هلیکوپتری که قرار بود آن‌ها را حمل کند به آن‌ها حمله کرده است. پس از این حمله همه تصور می‌کنند که او و همکارش مرده‌اند. مدتی بعد ریس از چین بازمی‌گردد و همسر نامزد سابقش را مجازات می‌کند و اندکی بعد، فینچ او را استخدام می‌کند.

۲) لایونل فاسکو: کارآگاه فاسکو، به همراه گروهی دیگر از پلیس‌های فاسد شهر، به سرکردگی کارآگاه استیلز، در صحنه‌های تبادل مواد مخدر حاضر می‌شدند و پس از کشتن طرفین معامله، همه مواد و پول‌ها را به سرقت می‌بردند! بالاخره، ریس پس از کشتن کارآگاه استیلز با اسلحه کارآگاه فاسکو و متلاشی کردن تیم اخاذی او، فاسکو را وادار می‌کند تا عامل نفوذی او در اداره پلیس باشد و سبب ارتقاء شغلی وی به عنوان یکی از اعضای تیم پلیس جنایی می‌شود تا از نزدیک کارآگاه کارتر را زیر نظر داشته باشد.

۳) جاسلین کارتر: کارآگاه کارتر، بازجوی سابق ارتش ایالات متحده در عراق و افغانستان است؛ که پس از ترک خدمت، به نیروهای پلیس پیوسته و خیلی زود به یکی از برجسته‌ترین اعضای این نیرو تبدیل شده است.

او پس از بازداشت جان ریس، به علت درگیری با تعدادی اراذل‌واوباش در مترو، متوجه می‌شود که او شخصیتی خطرناک و حرفه‌ای است. ولی فینچ، خیلی زودتر او را آزاد می‌کند و ریس به شخصیت تحت تعقیب کارتر بدل می‌شود. کارتر همکاری‌های گسترده‌ای با CIA و FBI برای بازداشت ریس انجام می‌دهد اما سپس پی می‌برد ریس به مردم کمک می‌کرده است و همین سبب می‌شود برای فرار از چنگ سرویس‌های امنیتی این کشور کمک کند.

کارتر، به شدت پیگیر ماجرای پلیس‌های فاسد نظام یافته است که به منابع انسانی[۵] شهرت یافته‌اند، او پی می‌برد که رئیس این باند خطرناک، آلونزو کوئین نام دارد و رئیس دفتر شهردار نیویورک در دوره‌های متمادی بوده است. بنابراین مدارک زیادی را علیه وی جمع می‌کند و سپس با همکاری ریس، فینچ و فاسکو او را بازداشت می‌کند؛ اما روز بعدازآن توسط پاتریک سیمونز، همکار و دست راست کوئین کشته می‌شود.

۴) سامانتا گروز: خانم گروز که در این فیلم به Root۶ شهرت دارد و ماشین او را Analog Interface۷ می‌نامد، یک هکر به شدت حرفه‌ای است که مادرش را در دوران کودکی از دست داده است و حرفی از پدرش در این فیلم به میان نیامده است.

او پیش از ملحق شدن به تیم فینچ و یا به‌عبارت‌دیگر، دستگیری‌اش توسط ریس و خانم شاو، در قبال پول پرداختی عظیم، جنایت‌های حرفه‌ای را انجام می‌داده است.

او دارای شخصیتی با گرایش‌های هم‌جنس‌گرایانه است و تمایلش برای ادامه زندگی مشترک با خانم شاو، در جریان فیلم به‌خوبی نمایان می‌شود. شاید به دلیل همین تمایلات هم‌جنس‌گرایانه‌اش باشد که در قسمت آخر فصل اول فیلم برای خودش نام کارولاین تورینگ را انتخاب کرده باشد؛ زیرا تورینگ نام خانوادگی آلن تورینگ، ریاضی‌دان بزرگ انگلیسی و رمزشکن دستگاه رمز معروف آلمان نازی در جنگ جهانی اول، یعنی انیگما، است. برخی او را از پدران هوش مصنوعی می‌دانند؛ و البته او یک هم‌جنس‌گرا بوده است که بالاخره با خوردن سیب آغشته به سم سیانور خودکشی می‌کند.

۵) ثمین شاو: خانم شاو، زنی نیمه‌ایرانی است که پدرش آمریکایی و مادرش ایرانی است. مادر او در جریان انقلاب اسلامی ایران به کمک یک آمریکایی از ایران فرار می‌کند.

او مشکل روانی خاصی به نام افت هیجانی دارد همین سبب می‌شود احساسات کمی داشته باشد و از کشتن انسان‌ها به‌هیچ‌وجه ناراحت نمی‌شود؛ و ناراحتی و اندوه را به راحتی تحمل می‌کند. او در دانشگاه پزشکی خوانده است اما اندکی پس از استخدامش در یک بیمارستان از آن اخراج می‌شود و خیلی زود پی می‌برد که می‌تواند یک نیروی نظامی کارآمد باشد؛ بنابراین حرفه پزشکی را کنار می‌گذارد و به ارتش می‌پیوندد. سپس مدتی بعد واحد ISA۸ نیروی زمینی ملحق می‌شود؛ و وظیفه رسیدگی به خطرات مربوط به امنیت ملی که توسط ماشین رهگیری شده‌اند را عهده‌دار می‌شود. تا اینکه همکارش، به اطلاعاتی پی می‌برد که یکی از کسانی که آن‌ها او را به خاطر خطر اقدام علیه امنیت ملی به قتل رسانده‌اند، برای دولت کار می‌کرده است و دولت برایش پاپوش دوخته است. سپس تیم عملیاتی مستقر در پنتاگون که به نام پروژه «نورهای شمالی» شناخته می‌شوند و وظیفه اجرای عملیات‌های تأمین امنیت ملی از طریق اجرای رسیدگی به شماره‌های ماشین را بر عهده دارند، دستور قتل آن‌ها را صادر می‌کند، اما فینچ و ریس او را نجات می‌دهند و مدتی بعد، او به تیم آن‌ها می‌پیوندد.

ثمین شاو، دختری ایرانی و باهوش است که در خدمت ساختارهای دولتی ایالات متحده است.
 او نماد ایرانیان وابسته به حکومت در آمریکاست و شاید اشاره‌ای به ماجرای دختر دکتر بزرگ محمودی داشته باشد. خشم و غضب او، به مخاطب چهره‌ای بی‌رحم و خشمگین را از ایرانیان القا می‌کند.

۶) جان گریر: او در گذشته و در جریان جنگ سرد، افسر MI6 بوده است اما بعد از اینکه به او خیانت می‌شود، از آنجا خارج می‌شود. اطلاعات زیادی در فیلم درباره شخصیت او ارائه نمی‌شود.

او بعدها شرکتی به نام دسیما تکنولوژی در چین تأسیس می‌کند که در حوزه‌های مختلف سایبری کار می‌کند؛ و در تلاش است تا کنترل دستگاه ماشین را به دست گیرد؛ اما موفق به این کارنمی شود. به همین خاطر با دزدیدن کدهای دستگاه سامری و فعال کردن آن، رقیب قدرتمندی را برای ماشین به وجود می‌آورد. و با به در کردن ماشین از قرارداد با دولت، دستگاه سامری را در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد. او تلاش دارد تا اجازه مدیریت همه دنیا و منابع آن را به سامری واگذار کند تا دنیا بهتر مدیریت شود.

شکل 1 - کاراکترهای اصلی فیلم تا نیمه اول فصل دوم
شکل ۱ – کاراکترهای اصلی فیلم تا نیمه اول فصل دوم

مانیفست جاسوسی

“You are being watched. The government has a secret system: a machine that spies on you every hour of every day. I know, because I built it. I designed the machine to detect acts of terror, but it sees everything. Violent crimes involving ordinary people; people like you. Crimes the government considered ‘irrelevant’. They wouldn’t act, so I decided I would. But I needed a partner, someone with the skills to intervene. Hunted by the authorities, we work in secret. You’ll never find us, but victim or perpetrator, if your number’s up… we’ll find you”.

در تیتراژ فصل اول این سریال، در ابتدای هر قسمت، کاراکتر فینچ، این جملات را برای مخاطب بازگو می‌کند و به او یادآور نکات مهمی می‌شود:

  • جاسوسی دائمی و نظارت همیشگی آژانس امنیت ملی از همه مردم.
  • القای این مطلب که، دولت ایالات متحده صرفاً برای مراقبت از مردم و پیشگیری از حملات تروریستی این اطلاعات را شنود می‌کند و هیچ سوءاستفاده‌ای از آن‌ها نمی‌کند.
  • القای این مطلب که ممکن است شما نفر بعدی درگیر حملات تروریستی باشید. و نزدیک و قریب‌الوقوع بودن این حملات را بیانگر است.
  • عملیات‌های مخفیانه سیستم‌های امنیتی بی‌شمار این کشور برای تأمین امنیت ملی مردم این کشور. دور از چشم رسانه‌ها و مردم.
  • بیان این نکته که هم مجرم و هم قربانی، هر دو، تحت نظارت دائمی هستند.

این بیانیه متناسب با موضوع آن فصل تغییرات جزئی‌ای می‌کند. مثلاً در فصل آخر این متن توسط جان گریر به عنوان متصدی دستگاه سامری و هارولد فینچ به عنوان نماینده دستگاه ماشین، قرائت می‌شود.

همه تلاش‌های این سریال در بیان این دو مطلب است، چهره‌ای مثبت از NSA به تصویر بکشد و این تصویر را در ذهن مخاطب ایجاد کند که اگر NSA وجود نداشته باشد یا اینکه شنود حجم عظیم اطلاعات صورت نگیرد، چه حوادثی ممکن است صورت پذیرد.
در سکانسی از فیلم جیسون بورن (محصول ۲۰۱۶ ایالات متحده و ادامه سری معروف بورن)، مجری در همایش سالانه هکرها در لاس‌وگاس به نام Exo Con 2016 (این نام اشاره به همایش سالانه هکرها در این ایالت دارد که نام آن Def Con است)، می‌گوید: «امشب پاسداری از اینترنت آزاد، حقوق شخصی در برابر امنیت عمومی، این سؤال بزرگ ماست. و انتخابی که دراین‌باره می‌کنیم آینده ما را رقم می‌زند.» او دنیا را میان حفظ حریم شخصی و یا امنیت ملت‌ها مخیر می‌کند… و در این سریال، آبرامز و نولان در تلاش هستند تا مخاطب القاء کنند که حفظ حریم شخصی به ضرر امنیت عمومی خواهد بود پس برای امنیت بیشتر، باید به دولت و نهادهای ناظر اطمینان کرد!

در این فیلم هیچ مبالغه‌ای از روش‌ها و متدهای جاسوسی و عملیات‌های محرمانه‌های سیستم‌های بی‌شمار امنیتی این کشور علیه ملت خودشان و سایر ملت‌ها، صورت نگرفته است و همه‌چیز دقیق و به‌جا برای آموزش مخاطب جایگذاری شده است.

در فصل‌های اول و دوم این فیلم بیشتر تهدیدهایی که انسان‌های عادی جامعه غرب را تهدید می‌کنند به تصویر می‌شود. از خیانت زناشویی گرفته تا قاچاق مواد مخدر و قتل‌های احساسی. همه و همه جرائم خشونت‌باری هستند که دست و پاگیر مردم عادی شده‌اند. اما به مرور زمان در فصل‌های بعدی پرده از جرائمی برداشته می‌شود که خوی دیجیتالی و ماهیت سایبری دارند و به شدت خطرناک‌تر و حرفه‌ای‌تر هستند. این رویه گویای این مطلب است که اگر ایالات متحده، در انبوه بسیار زیاد از مردم خود و سایر ملت‌ها جاسوسی نکند، آن‌ها درگیر جرائم خطرناک و خشونت‌بار وحشتناکی می‌شوند. جرائمی که ممکن است دست‌وپاگیر شما هم شوند!

خوی ضد ایرانی و ضد شیعی کارگردان در فصل‌های دوم و سوم این سریال به خوبی بیان می‌شود. در برخی سکانس‌ها، ریس، از شکنجه‌هایش توسط افسران حزب‌الله می‌گوید و در سکانس‌های دیگری به نفوذ ایران در عراق اقرار می‌کند البته این نکته ریز را چاشنی کار می‌کند که شیعیان، هر کسی که در عراق با آمریکایی‌ها همکاری داشته است را می‌کشند!

نمرودهای دیجیتال!

در این سریال بارها از واژه God برای توصیف هر یک از دو ابر هوش مصنوعی فیلم استفاده می‌شود. خدایان در این فیلم، همتاهای متعددی دارند که همدیگر را نابود می‌کنند تا بالاخره قدرتمندترین آن‌ها، باقی بماند و بر دنیا ریاست کند. خدا در این فیلم، صرفاً موجودیتی بسیار قدرتمند و دارای تسلط بر جنبه‌هایی از زندگی مادی انسان است. برداشت سازندگان فیلم از مسئله «خدا»، موجودی است که خالق نیست، بلکه خود خلق شده است و هدف از خلق او نظارت بر زندگانی انسان‌ها، مدیریت زندگی انسان‌ها، نظم بخشیدن به زندگی انسان‌ها و حل پاره‌ای از مشکلات مادی زندگی انسان‌ها است.

موجود خدا در این فیلم، بر همه‌جا و همه‌چیز نظارت دارد، بسیار آسیب‌پذیر است، برای زنده ماندن خودش انسان‌ها را قربانی می‌کند و اجازه می‌دهد انسان‌ها مالک همه‌ی جنبه‌های زندگی خود باشند، زیرا او انسان‌ها را خلق نکرده است و خلاصه او خدایی است، که می‌تواند جان بگیرد ولی نمی‌تواند جان ببخشد!

در بخشی از مکالمات خانم گروز (Root) و فینچ، در قسمت اول از فصل دوم، خانم گروز این چنین برای وحشیگری‌های انسان‌ها استدلال می‌آورد: «انسان‌ها موجوداتی هستند که کسی آن‌ها را خلق نکرده است و موجوداتی تصادفی هستند. به همین دلیل دست به جرائم وحشتناک و بزرگ می‌زنند. انسان‌ها صرفاً Bad Code هایی هستند که برای زندگی بهتر و ایده‌آل تر باید بر آن‌ها نظارت داشت.» بنابراین هدف توسعه تکنولوژی‌های نظارتی، نظیر آنچه در این فیلم خدا خوانده می‌شود، صرفاً کنترل آزادی اختیار انسان‌هاست تا به یکدیگر صدمه نزنند.

یکی از این دو خدا نام و جنست مشخصی ندارد ندارد و هر کس، می‌تواند مطابق سلیقه‌اش او را تصور کند! این همان خدایی است که فینچ آن را خلق کرده و در طی فیلم با نام ماشین خوانده می‌شود. این ابر هوش مصنوعی در دسترس انسان‌ها نیست و کاملاً سر بسته عمل می‌کند و کسی از دلیل کارهایش چیز نمی‌داند! و بعدها از یک زن (خانم گروز) برای ارتباط با دنیای آنالوگ بیرون استفاده می‌کند!

 اما خدای دیگری دقیقاً در برابر او قرار دارد که نام او «سامری» است و به نظر می‌رسد مرد باشد! این خدا توسط آرتور کلی‌پول دوست صمیمی و هم‌دانشگاهی دوران MIT فینچ و نیتن و کارمند فعلی بازنشسته NSA، خلق شده است. این ابر هوش مصنوعی کاملاً باز بوده و به کاربرانش اجازه می‌دهد تا به همه جزئیات تصمیم‌هایش آگاهی داشته باشند. و از یک پسر بچه برای ارتباط با دنیای بیرون استفاده می‌کند. که از پدر و مادر او حرفی به میان نمی‌آید.

شکل 2 - تصویر نمای پانورامای شهر نیویورک که در بیشتر قسمت‌ها از دوربین‌های مداربسته پخش می‌شود و بیانگر نظارت دائمی است.
شکل ۲ – تصویر نمای پانورامای شهر نیویورک که در بیشتر قسمت‌ها از دوربین‌های مداربسته پخش می‌شود و بیانگر نظارت دائمی است.

 

صدا، نور، تصویر، حرکت!

در ابتدای مستند Zero Days کارگردان این نکته را بیان می‌کند که در قرن نوزدهم، ارتش‌های قدرتمند فقط از دو نیروی زمینی و دریایی تشکیل شده بودند. اما در طی تاریخ و تغییرات گسترده آن، در قرن بیستم، نیروی هوایی نیز به ارتش‌ها اضافه شد. سیر پیشرفت تاریخ پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسد و اینک در قرن بیست‌ویکم، نیروی سایبری نیز به ارتش‌ها اضافه شده است.

شکل 3 - پوستر مستند Zero Days
شکل ۳ – پوستر مستند Zero Days

 

آژانس امینت ملی آمریکا، به رهبری یک دریاسالار، از محدود سازمان‌های نظام‌یافته‌ای در تاریخ است که برای مدیریت فضای سایبر، توسعه فضای سایبر، همه‌گیرسازی فضای سایبر و در نهایت حملات سایبر شکل گرفته است. در این سریال، دستگاهی که هارولد فینچ، به عنوان پدر ارتباطات نوین و اینترنت، به دولت ایالات متحده می‌دهد، در نقش این سازمان نظام‌مند است و نحوه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در این نهاد را بیان می‌دارد.

حوادث فیلم بیشتر حول محور اینترنت و تبعات آن اتفاق می‌افتد و بیشتر آن‌ها به نحوی با اینترنت و رایانه مرتبط هستند. مثل فارغ‌التحصیلی فینچ و اینگرام و دوست قدیمی‌شان آرتور کلی‌پول از MIT. یا اکثر شرکت‌های فناوری اطلاعاتی این فیلم، یا در گاراژ و یا توسط دو دوست که دانشگاه را رها کرده‌اند، تأسیس شده است. و نام افراد و ویژگی شخصیتی آن‌ها متناسب با دنیای دیجیتالی است. مثل نام مستعار خانم گروز در قسمت آخر فصل اول، که کارولاین تورین است و اشاره به آلن تورین، ریاضیدان و رمزشکن برجسته بریتانیا در جنگ جهانی دوم دارد. ظاهراً او هم‌جنس‌باز بوده است و در این فیلم نیز، خانم گروز تمایلات هم‌جنس‌گرایانه دارد. و کارگردان با زیرکی، شخصیت خانم شاو را به عنوان همراه او در نظر می‌گیرد تا هم از طرفی، اعتراضی به وضعیت هم‌جنس‌بازان در ایران داشته باشد و از طرف دیگر، علاقه ملت آمریکا برای تعامل با ملت ایران را بازگو کند!

در فصل اول سریال، نحوه عملکرد دستگاه ماشین به عنوان مدل مینیاتوری NSA مورد تحلیل قرار می‌گیرد. و ساز و کار این دستگاه، نحوه تغذیه آن و بیان شیوه‌های مدرن جاسوسی به ملت می‌پردازد. همان‌طور که پیش‌تر نیز ذکر شد، همه روش‌های جاسوسی و اتفاقات این فیلم به طرز شگفت‌آوری دقیق و صحیح هستند!

در ابتدای قسمت اول این فصل، ریس، هنگامی که به همراه فینچ به محل کار جدید خود یعنی کتابخانه متروکه می‌رود، از فینچ سؤال می‌کند: «اینجا کجاست؟!» و فینچ با مکثی کوتاه به او جواب می‌دهد: «اینجا زوال تمدن غرب است! کتابخانه‌های شهر یکی یکی بسته می‌شوند. و این کتابخانه نیز یکی از آن کتابخانه‌هایی است که مدتی پیش به علت بدهی‌هایش به یکی از بانک‌های من فروخته شد که بانک هم بلافاصله اعلام ورشکستگی کرد!» کارگردان در این سانس با هشیاری کامل مخاطب را از تبعات دوری بیش‌ازحد از مطالعه تاریخ و تمدن گذشتگان، آگاه می‌سازد و این نکته را که بانک‌ها مالک زندگی و تمدن مردم در غرب شده‌اند را آشکار بیان می‌دارد و از آن انتقاد می‌کند.

پرده‌برداری از بسیاری از پدیده‌های دنیای مدرن یکی دیگر از ویژگی‌های این فیلم است برای مثال، در سکانسی در قسمت ۱۸ این فصل، ریس از فینچ می‌پرسد: «نمی‌دانم چرا ملت، اطلاعاتشان را توی این شبکه‌های اجتماعی با اشتراک می‌گذارند؟! زمانی که هنوز توی CIA بودم، کار ما را بسیار راحت‌تر می‌کردند!» فینچ در پاسخ به ریس می‌گوید: «دقیقاً! من به همین خاطر آن‌ها را راه‌اندازی کردم! دستگاه نیاز به اطلاعات داشت. زندگی مردم… روابطشان…. دولت سال‌ها دنبال آن‌ها بوده است. بعداً معلوم شده مردم خودشان این اطلاعات را در اختیار آن‌ها قرار می‌دادند. علاوه بر این خیلی هم سودآور بود!!»

در لابه‌لای درگیری‌های فینچ و ریس برای نجات ملت از خطرات ناشی از عدم مطالعه و دور شدن بیش‌ازحد ملت از هویت واقعی خود، کتاب‌هایی و سکانس‌هایی و یا متن‌هایی برای مطالعه بیشتر مخاطب معرفی می‌شود. تا او را بیشتر با هویت واقعی خود یعنی لیبرالیسم و اباحه‌گری و بی‌خدایی آشنا کند.
و همین‌طور، تصاویری از فیلم‌های دوربین‌های مداربسته سطح شهر را نشان می‌دهد که ماشین بی‌وقفه به آن‌ها دسترسی دارد. و بیانگر نظارت دائمی و قوی دولت است.

در فصل دوم به تلاش‌های دشمنان ایالات متحده برای ضربه زدن به دستگاه و امنیت ملی ایالات متحده اشاره می‌شود. و به مخاطب خود گوش زد می‌کند که همواره کسانی در خارج از مرزهای ما تلاش دارند تا بر ما اشراف داشته باشند.

مصرف‌زدگی و ولخرجی لجام‌گسیخته تمدن غربی و انسان تراز آن از موضوعاتی است که سازندگان به آن بسیار افتخار می‌کنند! مثلاً در قیمت ۳ از همین فصل، ماشین شماره تأمین اجتماعی دختر سفیر برزیل در ایالات متحده را به فینچ می‌رساند. و ریس برای نجات او، ابتدا با پاپوش دوختن برای محافظ شخصی، تلاش می‌کند خود را به جای آن محافظ بنشاند. و برای کمک به استخدام شدن ریس، فینچ یک شرکت امنیتی و یک شرکت کارت اعتباری را می‌خرد!

استفاده ابزاری از انسان‌ها در جهان غرب، در قسمت ۵ از این فصل به خوبی نشان داده می‌شود. در این قسمت، تیم دو نفره فینچ-ریس تلاش دارند زن خبرنگاری را از دست عوامل دست نشانده مافیای قدرت در اداره پلیس، به نام منابع انسانی، نجات دهند. در میان تلاش‌هایشان ناگهان متوجه می‌شوند این زن خبرنگار تلاش دارد تا از ماجرای پرونده مرد رازآلود و کت‌شلوارپوش پلیس، سر دربیاورد و ماجرای درخوری برای روزنامه‌اش بنویسد. در سکانسی از این قسمت، ریس نمی‌تواند به طور مؤثر با سوژه ارتباط بگیرد و در خطر افشا شدن هویت واقعی‌اش قرار می‌گیرد. بنابراین فینچ برای جلوگیری از این اتفاق، زن دیگری به نام زوئی مورگان را وارد بازی می‌کند تا زن خبرنگار را دچار حسادت کند! و اسم این استفاده ابزاری از زنان را قدرت روانشناسی می‌گذارد!

بالاخره روز موعد فرا می‌رسد و پیش‌بینی‌های فینچ درباره حمله به دستگاه برای در اختیار گرفتن آن، اتفاق می‌افتد. ویروسی که کارا استنتون وارد شبکه امنیت ملی آمریکا می‌کند، راه خود را به سمت دستگاه ماشین پیدا می‌کند و آن را آلوده می‌کند. تنها راه جلوگیری از دسترسی ویروس به هسته سیستم مرکزی دستگاه ماشین، پاک کردن همه‌چیز است. بنابراین ماشین همه کدهای خود را پاک می‌کند و آن‌ها را از نو بازنویسی می‌کند. در قسمت ۲۱ فصل دوم که Zero day نامیده شده و اشاره به حفره امنیتی خطرناکی به همین نام دارد، ماشین نام شخصیتی ساختگی که وجود خارجی ندارد، را به اسم ارنست تورنهیل به آن‌ها می‌دهد. این شخص وجود آنالوگ یک دستگاه دیجیتال است. یا به‌عبارت‌دیگر تورنهیل، آواتار دستگاه ماشین در دنیای ماست. که اکنون مورد تهدید واقع شده است. و نیاز به کمک دارد. در قسمت بعدی این فصل یعنی قسمت ۲۲ که God mode نام دارد و اشاره به واگذاری قابلیت‌های کثیر کنترل و بهره‌برداری از دستگاه به شخص دیگری برای پیگیری بحران و حل آن دارد. بنا بر دیدگاه نویسندگان حالت خدایی، وضعیتی است که در آن شخصی به قدرت کنترل جریان اطلاعات کل جهان می‌رسد. البته پیش‌تر درباره خدا در این فیلم صحبت کرده‌ایم.

 

روز R

در فصل‌های بعدی یعنی از فصل ۳ تا ۵، دستگاه ماشین نیز مانند فینچ، ریس، گروز و شاو تحت تعقیب قرار می‌گیرد. و این دستگاه فوق‌العاده هوشمند، خود را از زندان آژانس امنیت ملی آزاد می‌کند، و از طریق توزیع پردازنده‌های خود روی تیرهای چراغ برق، خود را در کل ایالات متحده پخش می‌کند. البته این نکته تا آخر فصل ۴ ناگفته باقی می‌ماند.

در قسمت ۱۲ فصل سوم سریال، جان گریر که از دست‌یابی به ماشین فینچ باز مانده است، به سراغ دستگاه مشابهی می‌رود که توسط آرتور کلی‌پول، همکلاسی سابق فینچ و اینگرام در MIT، نوشته شده است. کلی‌پول، کارمند سابق NSA است که پس از ۱۱ سپتامبر، کار نوشتن یک دستگاه برای تحلیل حجم انبوه اطلاعات و بیرون کشیدن سرنخ یک حمله تروریستی از میان آن‌ها، به اسم سامری[۹] را آغاز می‌کند. ولی این دستگاه پیش از عملیاتی شدن آن تعطیل می‌شود و کلی‌پول برای جلوگیری از نابود کردن کدهای این سیستم توسط دولت، آن‌ها را در جایی مخفی می‌کند.
 همزمان واحد شفق شمالی[۱۰] که در پنتاگون وظیفه مدیریت این دستگاه را بر عهده دارد نیز از گم‌شدن آن نگران شده، و تلاش می‌کند، کلی‌پول را که دچار آلزایمر شده است را راضی کند تا محل مخفی کردن دستگاه سامری را به آن‌ها بگوید. در نهایت گریر با زیرکی بر همه پیروز می‌شود و به کدهای دستگاه سامری دست پیدا می‌کند. حال در بقیه قسمت‌های این فصل، او با سرقت یک تراشه پردازنده فوق سریع از NSA و سایر ملزومات این دستگاه، تلاش می‌کند تا مقامات این کشور را راضی کند تا به جای استفاده از یک ابر هوش مصنوعی گمشده و گنگ از دستگاه هوشمندتر و برتر او استفاده کنند.
گریر، با تهدید و تطمیع عده‌ای از نمایندگان کنگره و مجلس سنای آمریکا موفق می‌شود، به صورت آزمایشی به بانک‌های اطلاعاتی و کانال‌های نظارتی[۱۱] NSA دسترسی پیدا کند و قدرت دستگاه سامری را به رخ مقامات بکشد. سپس آن‌ها را راضی می‌کند تا سامری را جایگزین ماشین کنند.
البته تیم فینچ و خانم گروز به نمایندگی از دستگاه در حال جلوگیری از این فاجعه هستند اما بالاخره بازمی‌مانند و پیشنهاد دستگاه ماشین برای قتل نماینده کنگره حامی طرح جایگزینی سامری با ماشین، را رد می‌کنند و این بشردوستی‌شان کار دستشان می‌دهد!!
در تمامی فصل سه، تهیه‌کنندگان این فیلم تلاش دارند تا به مخاطب القا کنند:

  1. دشمنان ما تلاش دارند از تکنولوژی ما بر علیه خودمان استفاده کنند. و اصولاً انسان شرقی قدرت فکر ندارد و فقط انسان غربی و مخصوصاً از نوع آمریکایی آن، می‌توانند بر دیگران حکومت کنند و تکنولوژی را برای رفاه آن‌ها بسازند. و دشمنان ما، قاتلینی خطرناک و بی‌رحم هستند.
  2. اگر تکنولوژی نظارتی بر دنیا را نداشته باشیم در کمتر از یک ساعت در زیر حملات تروریستی بزرگ نابود می‌شویم. و همین حالا که هیچ‌کس حواسش نیست، NSA از همه مراقبت می‌کند!

قسمت سیزدهم فصل سوم دارای نکته مهمی است. اگر در جریان فیلم به تصاویری که دستگاه ماشین دائم آن‌ها را رصد می‌کند دقت کرده باشید از تنوع آن‌ها تعجب می‌کنید! این قسمت از سریال[۱۲]۴C نام دارد و مخفف رایانه مخابرات و کنترل فرماندهی است. و ریس مسئول رسیدگی به پرونده‌ای می‌شود که جان مردم در آن، برای سامری ارزشی ندارد. این پرونده از نوع مرتبط با امنیت ملی است و ISA در حال رسیدگی به آن است. در لابه‌لای فیلم تصویری از یک ماهواره جاسوسی روسی که در حال نظارت هواپیمای حامل ریس است نشان داده می‌شود که جای تأمل دارد! این تصویر، طعنه‌ای به روس‌ها، بابت تکنولوژی ضعیفشان و برتری ایالات متحده است!

شکل 4 - تصویر ماهواره جاسوسی روس که هواپیمای حامل ریس را از نظر می‌گذراند و ماشین همه تصاویر این ماهواره را شنود می‌کند!
شکل ۴ – تصویر ماهواره جاسوسی روس که هواپیمای حامل ریس را از نظر می‌گذراند و ماشین همه تصاویر این ماهواره را شنود می‌کند!

نکته قابل‌ذکری که بارها در این فیلم به چشم بیننده می‌آید، روابط خارج از عرف ملت با همدیگر است! مثلاً در قسمت‌های مختلف، زنان زیادی به ریس پیشنهاد می‌کنند که اگر دوست داشت می‌تواند، تعطیلات را با آن‌ها بگذراند! و یا در قسمت ۲۰ فصل سوم، از رابطه غیراخلاقی نماینده کنگره و منشی‌اش پرده برداشته می‌شود اما همه طوری وانمود می‌کنند که انگار اصلاً مسئله مهمی نبوده است!! این فیلم مدل کوچکی از جامعه غربی است و آن با همه مشکلات زشتی‌ها و زیبایی‌هایش را به تصویر می‌کشد. و تلاش می‌کند آن را تطهیر کند، برتر جلوه دهد و هر چیز را عادی و معمولی جلوه دهد حتی روابط غیراخلاقی و غیرانسانی را!

در انتهای فصل سوم، گروه خطرناکی که ویجیلانس[۱۳] نام دارد و توسط گریر برای متقاعد کردن مقامات به استفاده از سامری تشکیل شده است، و در تمام فصل سوم به قتل و کشتار به نام دمکراسی، برای امنیت عمومی و به اسم حریم خصوصی مشغول بودند، همه مقامات مرتبط با شنودهای اطلاعات مردم را بازداشت می‌کنند و برای محاکمه در دادگاه به دادگاهی قدیمی در نیویورک می‌برند.
ویجیلانس در این فیلم نماد گروه هکرهای Anonymous و جنبش هکتیویسم است. تهیه‌کنندگان این فیلم، این گروه را نماد دفاع از حریم شخصی و امنیت اطلاعات قرار داده‌اند. و سپس از این مدخل برای سیاه‌نمایی و حمله به مسئله حریم شخصی و امنیت اطلاعات قرار داده‌اند. و حامیان حریم شخصی را انسان‌های مزدور، نادان، خشن و بی‌منطق نمایش می‌دهند.

این فصل با شکست فینچ و تیم او به پایان می‌رسد. و دستگاه سامری با موفقیت شروع به کار می‌کند. اما خانم گروز و یک سری از هکرهای به شدت تحت تعقیب، تغییراتی را در کدهای سامری ایجاد می‌کنند تا آن‌ها را از دید سامری مخفی کند و بتوانند به جنگ در لایه‌های زیرین ادامه دهند. جمله بسیار زیبایی را خانم گروز در پایان این فصل بیان می‌دارد: «وقتی که همه در دنیا زیر نظر هستند، برایشان پرونده‌سازی می‌شود و به آن‌ها شماره‌ای تعلق می‌گیرد، تنها راه مخفی ماندن، آشکار شدن است…»

فصل چهارم با برتری بلامنازع دستگاه سامری آغاز می‌شود. سامری دست به پاک‌سازی گسترده‌ای زده تا هرکسی که به طریقی از وجودش مطلع است را نابود کند و زمینه تسلط مخفیانه خود را فراهم آورد.

 هر یک از افراد تیم ماشین صاحب یک هویت جدید شده است که ارتباطی با سایر شخصیت‌ها ندارد. به جز خانم گروز که نقش واسط آنالوگ را برای ماشین ایفا می‌کند.
هویت‌های جدید آن‌ها، در قالب اشخاصی است که بیشتر قرابت را با شخصیت اصلی آن‌ها دارد. فینچ، استاد درسی مرتبط با فلسفه سایبر در دانشگاه شده است. ریس، پلیس مبارزه با مواد مخدر شده است و خیلی زود ترفیع می‌گیرد و به اداره ۸ جنایی منتقل می‌شود. و همکار جدید فاسکو و جایگزین کارتر می‌شود. شاو، به خدمت در یک مغازه آرایشی بهداشتی بزرگ شروع به کار می‌کند. البته این پوششی است برای شغل اصلی او که رانندگی برای یک گروه خلاف‌کار حرفه‌ای است! گروز، دارای هویت‌های متغیر است و متناسب با تغییر وضعیت، هویت جدیدی را دریافت می‌کند.

در قسمت اول فصل چهارم، فینچ به ریس کمک می‌کند تا یک شبکه مخابراتی سرّی را برای ارتباط تیم دستگاه ماشین، دور از چشمان سامری برپا کند. این شبکه سرّی از آنتن‌های تلویزیون VHF و UHF استفاده می‌کند. و در واقع حاصل تلاش‌های فردی مصری به نام علی حسن است که در گذشته، در یگان ۷۷۷ ارتش مصر خدمت می‌کرده است. او در قبال دریافت مقداری پول از گروه گنگستری برادری این شبکه مخفی را برای آن‌ها برپا کرد که البته به درستی کار نمی‌کرد و فینچ آن را اصلاح و مجدداً راه‌اندازی کرد.

شکل 5 - آنتن‌های مورد استفاده شبکه مخفی ارتباطی حسن علی
شکل ۵ – آنتن‌های مورد استفاده شبکه مخفی ارتباطی حسن علی

 

در قسمت دوم این فصل، دستگاه سامری، مسابقه‌ای برای جذب نیرو برگزار می‌کند. افراد مختلف با حل پازل‌های بنگارد، می‌توانند، به قسمت بعدی این مسابقه راه یابند و مهارت‌های خود را محک بزنند. نماد این مسابقه حلزون است. که اشاره به
یکی از کسانی که در این مسابقه شرکت کرده است، دختر جوان و دانشجوی رشته ریاضی است. نام او کلیر ماهونی است. که پدر و مادرش را در یک سانحه رانندگی از دست داده است. و دیگر هدفی برای زندگی ندارد. و هیچ معنایی را برای ادامه زندگی خود نمی‌بیند. در این قسمت از سریال گذری بر بحران فلسفه و ایمان در غرب دارد. و نویسنده نتوانسته است بحث را جمع کند. و دلیلی برای زندگی مادی و بی‌خدایی بیابد! شنیدن دیالوگ‌های انتهای این قسمت، به خوبی نمایانگر بحران ایمان در وادی کفر است. وقتی که خانم ماهونی برای توجیه رفتارهایش و شرکت در مسابقه سامری، آن را جستجویی برای معنا و مفهوم بیان می‌دارد. و صریحاً از نیاز انسان‌ها به خدا و قدرتی که به زندگی آن‌ها معنا و مفهوم ببخشد، صحبت می‌کند… .

 


پی‌نوشت:

[۱] James Bond: SkyFall

[۲] James Bond: Specter

[۳] ریس به کسی گفته می‌شود که همواره دنبال‌رو دوست و یار خود می‌رود و او را یاری می‌رساند.

[۴] همکار اول یا همکار پیش‌فرض.

[۵] Human Resource

[۶] در فارسی به معنای ریشه است. اما در این فیلم اشاره به یوزر با سطح دسترسی بالا در سیستم عامل لینوکس اشاره دارد.

[۷] این لغت در فارسی معنی رابط آنالوگ دارد که در این فیلم به معنی شخصی است که به دنیای غیر دیجیتالی بیرون دسترسی دارد و عملیات برقراری ارتباط با پدیده‌های غیر دیجیتال را برای ماشین به انجام می‌رساند.

[۸] Intelligence Support Activity در فارسی معادل یگان پشتیبانی اطلاعاتی نیروی زمینی است. که نام یگان عملیاتی سری نیروی زمینی ارتش ایالات متحده است که وظیفه‌ای مشابه اطلاعات عملیات دارد.

[۹] Samaritan

[۱۰] Northern Lights: شفق شمالی، فجر شمالی (نوری که شب در آسمان سمت شمال نواحی شمالی زمین دیده می‌شود). فرهنگنامه آریان‌پور

[۱۱] Surveillances Feed

[۱۲] Command Control Communications Computer

[۱۳] Vigilance در ترجمه هشیاری دائمی معنا می‌دهد اما در این فیلم به Vigilance Committee یا کمیته‌ی حراست شهروندان که در موارد فوق‌العاده تشکیل می‌شود و به جای پلیس و یا در کنار آن کار می‌کند، اشاره دارد.

[ad_2]

لینک منبع

سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

[ad_1]

سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

باروخ (بندیکت) اسپینوزا فیلسوف خردگرای قرن ۱۷ اروپا می‌گوید:

«به دلایلی که دکارت ارائه کرده می‌دانیم که خدا وجود دارد و موجودی است کامل و نامتناهی؛ ولی اگر خدا نامتناهی است پس حد و مرز نمی‌تواند داشته باشد، چون اگر می‌داشت متناهی می‌شد. پس خدا همه‌چیز است؛ بنابراین مثلاً نمی‌توان تصور کرد که خدا یک موجود است و جهان موجودی دیگر، چرا که وجودی دیگر خدا رو محدود می‌کرد. بدین قرار خدا باید همچنین مصداقِ هرچه وجود دارد باشد…کل چیزها تنها چیزی است که بیرون از آن هیچ نیست و این یعنی خدا…پس خدا بیرون جهان نیست، ولی درون جهان هم نیست؛ بلکه خود جهان است. می‌شود گفت جهان فیزیکی جسم اوست.»

(سرگذشت فلسفه، برایان مگی، ص ۹۳-۹۲)

اسپینوزا با این دیدگاه طبیعت را به مقام خدایی رساند و البته این دیدگاه بعدها به مبانی نهضت رمانتیک بدل شد.

این ایده حدود سیصد سال بعد توسط جولیان هاکسلی (Julian Huxley)، زیست‌شناس داروینیست بریتانیایی و اولین رییس سازمان یونسکو بازتولید شد و به عنوان مبانی نظری فعالیت‌های یونسکو در نظر گرفته شد.

در گزارش چهل‌صفحه‌ای یونسکو که در سال ۱۹۷۶ به مناسب سی‌سالگی یونسکو و با محوریت جولیان هاکسلی به پانزده زبان مختلف منتشر شد، تفکرات او به صورت مبسوط شرح داده شده است. هاکسلی که علاوه بر زیست‌شناسی به مطالعات فلسفی و مذهبی نیز مشغول بوده، هسته اصلی «دین بدون وحی» را بنیاد می‌نهد.

در صفحه ۱۲ این گزارش آمده است:

«از خیلی سال‌های پیش، هاکسلی هیچ اعتقادی به هیچ نوعی از منبع ماورا الطبیعی و متافیزیکی نداشته است. او در این فکر بوده که یک سیستم اخلاقیِ صرفاً علمی که قابلیت اشاعه به عنوان دین متحد جهانی برای نوع بشر باشد، ایجاد کند. با این نگاه «عشق به خدا»، جای خود را به «عشق به طبیعت» و «عشق به انسانیت» خواهد داد. دینی بدون اصول عقاید وحیانی، بدون خدا و بدون [تفکیکِ] بهشت یا زمین.»

او برای تشریح و تفسیر بیشتر عقاید خود در سال ۱۹۲۷، کتابی با عنوان «مذهب بدون وحی» که از لحاظ فلسفی بسیار قابل اهمیت است، تألیف می‌کند. مبانی فلسفی‌ای که بعدها به عنوان مبانی نظری اقدامات یونسکو در حوزه آموزش، علم و فرهنگ قرار گرفت. او بعدها در سال ۱۹۴۶ و قبل از تأسیس رسمی یونسکو نیز مقاله‌ای جنجالی با عنوان «تعصبات غیرمذهبی» منتشر کرد.

اما این تمام ماجرا نیست. بررسی سند دکترین امنیت نظامی آمریکا که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد نشان می‌دهد که سازمان ملل و همه آژانس‌های زیر مجموعه آن نظیر یونسکو، یونیسف و آژانس زنان که اتفاقاً در تدوین سند آموزش ۲۰۳۰ به طور مستقیم یا غیر مستقیم نقش داشته‌اند، جزئی از «ساختار ملی مرکز عملیات نظامی-غیرنظامی(Civil-Military)» آمریکا هستند. ایضاً سازمان صلیب سرخ جهانی و سازمان‌های غیردولتی(NGOs) نظیر حفاظت از کودکان، پزشکان جهانی و مراقبت.

بنابراین چشم‌اندازی که یونسکو از ۷۰ سال برای جهان متصور است «ناتورالیسم» و «دین واحد غیر وحیانی» برای جهان است که در پس مفاهیم عامه‌پسند و پرطمطراق گسترش فرهنگ و آموزش انسان‌ها برای عدالت، صلح و آزادی نهفته است؛ مفهوم صلح و عدالت نیز از بزرگ‌ترین تناقض‌ها و دروغ‌های تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم است. طبق گزارشی که در ماه می سال ۲۰۱۷ در سایت گلوبال ریسرچ به قلم جیمز لوکاس منتشر شد، آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۲۰ میلیون نفر از ۳۷ کشور جهان را [برای برقراری صلح!] کشته است.

طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول و سازمان ملل، بیش از نیمی از مجموع ثروت ۲۲۳ تریلیون دلاری جهان، در اختیار فقط ۲% جهان است و ۸۰% جمعیت جهان فقط ۶% از ثروت کل جهان را دارند؛ و عجیب‌تر اینکه ۳۰۰ نفر اول ثروتمند جهان معادل ۳ میلیارد نفر فقیر جهان ثروت دارند. سیصدنفری که اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، این روزها در اجلاس بیلدربرگ دور هم آمده‌اند. آماری که نشان دهنده شکاف عمیق اقتصادی است که بین معدود کشور اروپایی و آمریکای شمالی با سایر نقاط جهان است. مفهوم مد نظر یونسکو از آزادی نیز همان‌طور که صراحتاً در متن گزارش سی‌ساله یونسکو ذکر شده، Liberty و لاقیدی و نفی حدود است. مفهومی که شمه‌ای از آن در به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌های جنسی (نظیر هموسکچوال‌ها، بای‌سکچوال‌ها و ترنس‌سکچوال‌ها و…) در هدف شماره ۴ سند ۲۰۳۰ و در به رسمیت شناختن روابط جنسی قبل از ازدواج و آموزش‌های مبتنی بر آن، در سند مذکور، نشان داده شده است. مفهومی که حاصل از آن تولدهای خارج از ازدواج ۷۰-۶۰ درصدی در آمریکای جنوبی و ۴۰-۳۰ درصدی در اروپای غربی و ۴۱ درصدی در ایالات‌متحده، طبق گزارش World Family Map است.

نتیجه آنکه علاوه اینکه بخش‌های متعدد سند آموزش ۲۰۳۰ با اسناد بالادستی (نظیر قرآن، روایات، قانون اساسی و سند تحول آموزش‌وپرورش، نقشه جامع علمی کشور، نقشه مهندسی فرهنگی و…) در تناقض است، روح حاکم بر سند ۲۰۳۰ نیز با توجه به عقبه فلسفی مبانی تئوریک یونسکو که به دنبال بسط دین واحد غیر وحیانی و ناتورالیسم است، با اندیشه دینی و الهی قطعاً در تعارض است. ناتورالیسمی که در فیلم‌هایی نظیر آواتار، به بهترین شکل ممکن از طریق مدیا تصویرسازی می‌شود و در حوزه برنامه‌ریزی بلندمدت نیز در قالب اسناد بالادستی نظیر سند ۲۰۳۰ به کشورها دیکته می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

ضرورت اصلاح قانون انتخابات، نیاز به یک مجری بی‌طرف

[ad_1]

اولین اصل هر رقابتی بی‌طرف بودن برگزار کننده آن است. اگر انتخابات توسط نهادی مستقل از دولت مستقر به اجرا درآید، انتخاباتی خواهیم داشت که هم ابزار قدرت برای تخلف از یکی از نامزدها گرفته می‌شود و هم دشمن را از ترفند ایجاد ظن تقلب در جامعه خلع سلاح می‌کنیم.

[ad_2]

لینک منبع