سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

[ad_1]

سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

باروخ (بندیکت) اسپینوزا فیلسوف خردگرای قرن ۱۷ اروپا می‌گوید:

«به دلایلی که دکارت ارائه کرده می‌دانیم که خدا وجود دارد و موجودی است کامل و نامتناهی؛ ولی اگر خدا نامتناهی است پس حد و مرز نمی‌تواند داشته باشد، چون اگر می‌داشت متناهی می‌شد. پس خدا همه‌چیز است؛ بنابراین مثلاً نمی‌توان تصور کرد که خدا یک موجود است و جهان موجودی دیگر، چرا که وجودی دیگر خدا رو محدود می‌کرد. بدین قرار خدا باید همچنین مصداقِ هرچه وجود دارد باشد…کل چیزها تنها چیزی است که بیرون از آن هیچ نیست و این یعنی خدا…پس خدا بیرون جهان نیست، ولی درون جهان هم نیست؛ بلکه خود جهان است. می‌شود گفت جهان فیزیکی جسم اوست.»

(سرگذشت فلسفه، برایان مگی، ص ۹۳-۹۲)

اسپینوزا با این دیدگاه طبیعت را به مقام خدایی رساند و البته این دیدگاه بعدها به مبانی نهضت رمانتیک بدل شد.

این ایده حدود سیصد سال بعد توسط جولیان هاکسلی (Julian Huxley)، زیست‌شناس داروینیست بریتانیایی و اولین رییس سازمان یونسکو بازتولید شد و به عنوان مبانی نظری فعالیت‌های یونسکو در نظر گرفته شد.

در گزارش چهل‌صفحه‌ای یونسکو که در سال ۱۹۷۶ به مناسب سی‌سالگی یونسکو و با محوریت جولیان هاکسلی به پانزده زبان مختلف منتشر شد، تفکرات او به صورت مبسوط شرح داده شده است. هاکسلی که علاوه بر زیست‌شناسی به مطالعات فلسفی و مذهبی نیز مشغول بوده، هسته اصلی «دین بدون وحی» را بنیاد می‌نهد.

در صفحه ۱۲ این گزارش آمده است:

«از خیلی سال‌های پیش، هاکسلی هیچ اعتقادی به هیچ نوعی از منبع ماورا الطبیعی و متافیزیکی نداشته است. او در این فکر بوده که یک سیستم اخلاقیِ صرفاً علمی که قابلیت اشاعه به عنوان دین متحد جهانی برای نوع بشر باشد، ایجاد کند. با این نگاه «عشق به خدا»، جای خود را به «عشق به طبیعت» و «عشق به انسانیت» خواهد داد. دینی بدون اصول عقاید وحیانی، بدون خدا و بدون [تفکیکِ] بهشت یا زمین.»

او برای تشریح و تفسیر بیشتر عقاید خود در سال ۱۹۲۷، کتابی با عنوان «مذهب بدون وحی» که از لحاظ فلسفی بسیار قابل اهمیت است، تألیف می‌کند. مبانی فلسفی‌ای که بعدها به عنوان مبانی نظری اقدامات یونسکو در حوزه آموزش، علم و فرهنگ قرار گرفت. او بعدها در سال ۱۹۴۶ و قبل از تأسیس رسمی یونسکو نیز مقاله‌ای جنجالی با عنوان «تعصبات غیرمذهبی» منتشر کرد.

اما این تمام ماجرا نیست. بررسی سند دکترین امنیت نظامی آمریکا که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد نشان می‌دهد که سازمان ملل و همه آژانس‌های زیر مجموعه آن نظیر یونسکو، یونیسف و آژانس زنان که اتفاقاً در تدوین سند آموزش ۲۰۳۰ به طور مستقیم یا غیر مستقیم نقش داشته‌اند، جزئی از «ساختار ملی مرکز عملیات نظامی-غیرنظامی(Civil-Military)» آمریکا هستند. ایضاً سازمان صلیب سرخ جهانی و سازمان‌های غیردولتی(NGOs) نظیر حفاظت از کودکان، پزشکان جهانی و مراقبت.

بنابراین چشم‌اندازی که یونسکو از ۷۰ سال برای جهان متصور است «ناتورالیسم» و «دین واحد غیر وحیانی» برای جهان است که در پس مفاهیم عامه‌پسند و پرطمطراق گسترش فرهنگ و آموزش انسان‌ها برای عدالت، صلح و آزادی نهفته است؛ مفهوم صلح و عدالت نیز از بزرگ‌ترین تناقض‌ها و دروغ‌های تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم است. طبق گزارشی که در ماه می سال ۲۰۱۷ در سایت گلوبال ریسرچ به قلم جیمز لوکاس منتشر شد، آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۲۰ میلیون نفر از ۳۷ کشور جهان را [برای برقراری صلح!] کشته است.

طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول و سازمان ملل، بیش از نیمی از مجموع ثروت ۲۲۳ تریلیون دلاری جهان، در اختیار فقط ۲% جهان است و ۸۰% جمعیت جهان فقط ۶% از ثروت کل جهان را دارند؛ و عجیب‌تر اینکه ۳۰۰ نفر اول ثروتمند جهان معادل ۳ میلیارد نفر فقیر جهان ثروت دارند. سیصدنفری که اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، این روزها در اجلاس بیلدربرگ دور هم آمده‌اند. آماری که نشان دهنده شکاف عمیق اقتصادی است که بین معدود کشور اروپایی و آمریکای شمالی با سایر نقاط جهان است. مفهوم مد نظر یونسکو از آزادی نیز همان‌طور که صراحتاً در متن گزارش سی‌ساله یونسکو ذکر شده، Liberty و لاقیدی و نفی حدود است. مفهومی که شمه‌ای از آن در به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌های جنسی (نظیر هموسکچوال‌ها، بای‌سکچوال‌ها و ترنس‌سکچوال‌ها و…) در هدف شماره ۴ سند ۲۰۳۰ و در به رسمیت شناختن روابط جنسی قبل از ازدواج و آموزش‌های مبتنی بر آن، در سند مذکور، نشان داده شده است. مفهومی که حاصل از آن تولدهای خارج از ازدواج ۷۰-۶۰ درصدی در آمریکای جنوبی و ۴۰-۳۰ درصدی در اروپای غربی و ۴۱ درصدی در ایالات‌متحده، طبق گزارش World Family Map است.

نتیجه آنکه علاوه اینکه بخش‌های متعدد سند آموزش ۲۰۳۰ با اسناد بالادستی (نظیر قرآن، روایات، قانون اساسی و سند تحول آموزش‌وپرورش، نقشه جامع علمی کشور، نقشه مهندسی فرهنگی و…) در تناقض است، روح حاکم بر سند ۲۰۳۰ نیز با توجه به عقبه فلسفی مبانی تئوریک یونسکو که به دنبال بسط دین واحد غیر وحیانی و ناتورالیسم است، با اندیشه دینی و الهی قطعاً در تعارض است. ناتورالیسمی که در فیلم‌هایی نظیر آواتار، به بهترین شکل ممکن از طریق مدیا تصویرسازی می‌شود و در حوزه برنامه‌ریزی بلندمدت نیز در قالب اسناد بالادستی نظیر سند ۲۰۳۰ به کشورها دیکته می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

ضرورت اصلاح قانون انتخابات، نیاز به یک مجری بی‌طرف

[ad_1]

اولین اصل هر رقابتی بی‌طرف بودن برگزار کننده آن است. اگر انتخابات توسط نهادی مستقل از دولت مستقر به اجرا درآید، انتخاباتی خواهیم داشت که هم ابزار قدرت برای تخلف از یکی از نامزدها گرفته می‌شود و هم دشمن را از ترفند ایجاد ظن تقلب در جامعه خلع سلاح می‌کنیم.

[ad_2]

لینک منبع

عصر حاضر، عصر شکست لیبرالیسم است

[ad_1]

قرن بیستم خصوصاً دهه هشتاد و نود آن را می‌توان زمان همه‌گیر شدن تئوری جهانی‌شدن یا گلوبالیزیشن نامید به‌طوری‌که این شاخصه یکی از پارامترهای مهم نظام بین‌الملل قرن گذشته محسوب می‌شد و با توجه به ادامه فعالیت همان نظام بین‌الملل، جهانی‌شدن همچنان نیز پارامتر بدیهی در روابط بین‌الملل محسوب می‌شود. البته به صورت نظری می‌توان تولد تئوری جهانی‌شدن را به قرن پانزده میلادی نسبت داد اما آنچه امروز به نام جهانی‌شدن می‌شناسیم تا حدود بسیار زیادی محصول تفکرات مبتنی بر عبور از دو جنگ جهانی و جنگ سرد، شروع فعالیت‌های فضایی و به‌طورکلی وقایع قرن بیستم دانست. مهم‌ترین سازمان‌های بین‌الملل از جمله سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، پیمان آتلانتیک شمال، اوپک و … محصول همین دوره فکری هستند.

البته میان این پدیده و پدیده از خود بیگانگی یا الینیشن نیز مرز بسیار باریکی قرار دارد که در نگاهی واقع‌بینانه می‌توان این‌گونه ادعا کرد که هر کجا دولت‌ها نیاز به جهانی‌شدن را احساس کردند، برای همراه کردن مردم با این نیاز از مهره از خود بیگانگی علیه مردم با استفاده از عنصر تبلیغات بهره بردند. به عنوان نمونه در جریان حمله نظامی ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، عراقی‌های مخالف رژیم صدام حسین اخبار و تحلیل‌های جنگ را از شبکه فاکس‌نیوز دنبال می‌کردند و نگرش ایدئولوژیک مجریان این شبکه که تمام جنگ را در قابل نبرد میان خیر و شر می‌دیدند ظاهراً تأثیری بر بینندگان عراقی آن نداشت!

سیاست جهانی‌شدن به دلیل ارجحیت قائل شدن برای ارزش‌های بین‌المللی نسبت به ارزش‌های ملی، به طور ناخواسته به سوی سیاست‌گذاری مبتنی بر نخبه‌گرایی نیل کرد و به دلیل ساختار تئوری نخبه‌گرایی، عوام‌فریبی یا دماگوئیسم نیز به یکی از ابزار حیاتی ساختار کنونی قدرت در جهان تبدیل شد.

به طور منطقی نگرشی که در مقابل عوام‌فریبی قرار می‌گیرد، نظریه عوام‌گرایی یا پوپولیسم است که بر خلاف تفکر عامه، در تئوری دارای تفاوت زیادی نسبت به عوام‌فریبی نیز می‌باشد. عوام‌فریبی به بیان استدلال و مغالطه به منظور تحریک احساسات و هیجانات جمعی در جهت متقاعد کردم مردم به امری خلاف امور واقع اطلاق می‌شود، درحالی‌که عوام‌گرایی نگرشی است فلسفی در فلسفه سیاست که به طرفداری از علایق مردم عامه در برابر نخبگان پرداخته یا حداقل نمایش پرداختن را اجرا می‌کند. بر اساس آنچه ذکر شد عموماً در جهان غرب عوام‌فریبی یک ابزار حکومتی محسوب می‌شود و عوام‌گرایی ابزاری است برای اپوزیسیون در مقابل پوزیسیون‌های حاکم و دقیقاً به همین دلیل است که هواداران نهادگرایی بین‌المللی، مخالفان خود را پوپولیسم می‌نامند.

پارامترهای شکل‌دهنده نظم بین‌الملل قرن بیستم و وقایع جهانی دارای رابطه‌ای دیالکتیک بوده که این مسئله باعث تغییر و تضعیف در ساختار این پارامترها شده است، به طور مثال می‌توان به تغییر موازنه قدرت در اکثر مناطق جهان اشاره کرد که بر خلاف قرون گذشته با سرعت بسیار زیادی صورت می‌پذیرد. این استدلال به همان میزان که تأییدی ست بر تغییر نظم کنونی، تأییدی ست بر تأخیر واقع شدن نظم جایگزین و ازاین‌روی دوران گذار کنونی در نظام بین‌الملل تا حدودی طولانی‌مدت خواهد بود و دقیقاً در همین‌جاست که اهمیت و نقش پوپولیسم نمایان می‌شود.

پوپولیسم به واقع مهم‌ترین ابزار در دوران گذار نظام بین‌الملل محسوب می‌شود و تا زمانی که نظم جایگزین بین‌الملل ساختار خود را شکل دهد، شاهد وقوع گسترده مردم‌گرایی و به تبع آن تضعیف پارامترهای جهانی‌شدن و تئوری‌های مبتنی بر لیبرالیسم و بروز سیاست‌های مبتنی بر منافع ملی، عموماً در چهارچوب تئوری واقع‌گرایی و انشعابات آن خواهیم بود.

[ad_2]

لینک منبع