تحلیل اپیدمیولوژی سند ۲۰۳۰ بر اساس مدل بیولوژیک

[ad_1]

با گسترش روزافزون فناوری اطلاعات و فضای مجازی امروزی کمتر کسی است که حداقل یک‌بار با ویروس‌های گوناگون در رایانه شخصی برخورد نکرده باشد ویروس‌ها اغلب توسط شرکت‌های وابسته به سازمان‌های جاسوسی و یا هکرها تولید و وارد شبکه‌های اطلاعاتی می‌شوند غالباً عمر محدود دارند و پس از نیل به هدف سازنده این ویروس‌ها توسط آنتی‌ویروس‌ها خنثی می‌شوند بیشترین ضرر آن‌ها در حوزه‌ی اقتصادی است نمونه‌ای از خسارت این نوع ویروس‌ها را می‌توان در بزرگ‌ترین حمله سایبری جهان به نام عملیات zero days در سال ۲۰۰۸ علیه تأسیسات هسته‌ای کشورمان یادآوری کرد. نوعی دیگر از ویروس‌ها در حوزه‌ی پزشکی و virology تحت عنوان ویروس‌های بیولوژیک شناخته می‌شوند که از امکانات سلول زنده به نفع خود و برای تکثیر بیشتر خودشان استفاده می‌کنند و سلول را به عنوان مستعمره خود درمی‌آورند. شیوه‌ای که این ویروس‌ها از میزبان استفاده می‌کنند و پاسخ سیستم ایمنی بده به تهدید آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. نوع سوم از ویروس‌ها که خطرناک‌ترین و مخرب‌ترین ویروس‌ها هستند مکانیسم مشابه نسل دوم دارند اما مربوط به حوزه‌ی فکر و اندیشه هستند برخلاف دو نوع دیگر این ویروس‌ها باعث آثار زیان‌بار در تمام حوزه‌های اساسی به جامعه یا تمدن می‌شوند. هدف این مقاله آن است تا با تشریح ویروس‌های بیولوژیک به تجسم بهتری را از ویروس‌های نسل سوم به خواننده محترم بدهد.

 همانند چرخه‌ی زندگی انسان که مراحل رویانی جنینی و نوزادی و کودکی و خردسالی و نوجوانی و پیری و مرگ دارد ویروس‌ها نیز پس از آلوده کردن سلول میزبان چرخه زندگی دو مرحله‌ای دارند که شامل:

ویروس‌های بیولوژیک مانند HIV,HBS عامل هپاتیت (عامل ایدز) از یک مرکز اطلاعات حاوی اسید نوکلیک تشکیل شده‌اند که اعمالی را که ویروس باید انجام دهد کد می‌کنند این اطلاعات که در یک پوشش پروتئینی قرار دارد و کاملاً حفاظت می‌شود این ویروس‌ها سطح خود را مانند سلول‌های میزبان طراحی تا سیستم ایمنی آن‌ها را به عنوان بیگانه شناسایی نکند. ویروس مانند نفوذی در تمام بدن جاندار پخش و سلول‌های هدف خود را تشخیص داده اما به طور کامل واردان نمی‌شوند بلکه فقط اطلاعات خود را وارد سلول می‌کند. اسید نوکلیک یا اطلاعات مخفی ویروس در سلول وارد می‌شود. تا این مرحله یعنی آلوده سازی میزبان رفتارها یا همان پوشش ویروس کاملاً حفاظت شده است و ویروس در این مرحله هنوز آسیبی به میزبان وارد نمی‌کند. اما مرحله‌ی بعدی زندگی ویروس دو حالت دارد شامل: ۱-چرخه‌ی زندگی لیتیک ۲- چرخه‌ی زندگی لیزوژنیک

تعداد زیادی از ویروس‌ها پس از آلوده سازی میزبان فرصت را غنیمت شمرده و سریعاً از امکانات استفاده می‌کنند تا خودشان را تکثیر کنند. بنابراین بر اثر تکثیر بیش‌ازحد باعث متلاشی شدن سلول میزبان می‌شوند. سلول متلاشی شده سریعاً توسط سیستم ایمنی شناسایی و پاسخ‌های ضدویروس آغاز می‌شود (در ایمنولوژی پاسخ سیستم ایمنی از طریق واسطه‌هایی مانند سایتوکاین‌ها انجام می‌شود که خارج از بحث می‌باشد) بنابراین همان‌طور که دیدیم اگر سلول طمع کند و دست به تکثیر بزند سریعاً آ واکنش میزبان روبه‌رو می‌شود.

اما چرخه زندگی لیزوژنیک, تعداد کمی از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد اطلاعات DNA میزبان می‌کنند و برای سالیان متوالی در مرکز تصمیم‌گیری سلول یا DNA باقی مانده و به نسل‌های جدید سلول‌ها منتقل می‌شوند. این نوع از ویروس‌ها هیچ‌گاه با واکنشی از میزبان روبرو نمی‌شوند و به آرامی در طی نسل‌های متوالی سبب از بین رفتن عملکرد ژن‌های اصلی سلول می‌شوند. پس از چندین نسل که تقسیم سلولی اتفاق افتاد تعداد زیادی از سلول‌های بدن اکنون حاوی این نوع ویروس هستند بدون اینکه حتی میزبان بفهمد. ویروس HIV عامل ایدز این چنین عمل می‌کند. این ویروس‌ها خطرناک‌ترین ویروس‌ها هستند و نفوذ خاموش دارند تا اینکه یک فرصت مناسب و درست زمانی که سیستم ایمنی نتوانسته آن را بشناسد و زمانی که هزاران سلول درگیر شده‌اند ناگهان شروع به تکثیر خود می‌کند و در عرض چندین دقیقه هزاران سلول میزبان نابود می‌شود.

در بدن انسان در هر بافتی سلول‌های بنیادی مخصوص آن بافت وجود دارد مثل سلول‌های بنیادی خون‌ساز در مغز استخوان که مانند جمعیت زاینده در یک جامعه هستند و از تقسیم آن‌ها سلول‌های مختلف به وجود می‌آید. همچنین سلول‌های بنیادی که با تقسیم خود سلول‌های زایشی اسپرم و تخمک را به وجود می‌آورند. اگر ویروس سلول‌ها زایشی را آلوده کنده با سرعتی ۱۰ برابر می‌تواند تعداد بیشتری از سلول‌های میزبان را درگیر کند. درواقع با هر تقسیم سلولی سلول‌های آلوده با این ویروس نیز بیشتر می‌شوند و سلول آلوده اساس تشکیل یک رویان و جنین آلوده را نیز سبب می‌شود. با توجه به این مطالب حال به نوع سوم ویروس‌ها اشاره می‌کنم.

نوع سوم از ویروس‌ها ویروس‌های فکری و اعتقادی و هستند گاهی، گروهی مانند گروه تروریستی در حمله به مجلس در تهران وارد شده و سریعاً شروع به بروز خود می‌کنند پاسخ مردم و دستگاه‌های امنیتی شاید در کمتر از چند ساعت سبب سرکوب کامل آن‌ها شد. گاهی ممکن است ویروس‌های فکری و اعتقادی در قالب اساتید و دانشگاهیان بروز کند. این نوع از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد افکار بخشی از سلول‌های جامعه یا همان افراد می‌کنند و ممکن است سبب ایجاد نوعی نگرش در حد چندین سال در بخشی از بدنه‌ی جامعه شوند و در یک دوره‌ی مناسب خود را بروز دهند درست مانند ویروس‌های لیزوژنیک.

اما گاهی ویروس‌های نسل سوم طوری طراحی شده‌اند که نه تنها از طریق جریانات نفوذی وارد بخشی از سلول‌های جامعه می‌شود و می‌توانند تا دوره‌ی کوتاه‌مدت دوام داشته باشند بلکه هدف آن‌ها سلول‌های یا بخش زاینده و آینده‌ساز آینده یک کشور است. اکنون اگر به سند ۲۰۳۰ با این دید مجدد نگاه بیاندازید خواهید دید که ما در برابر یک حمله خطرناک فکری اعتقادی هستیم که نه تنها می‌خواهد برای سالیان متمادی برای خود بقا را رقم بزند بلکه از طریق آلوده سازی نسل آینده‌ساز ما در مدارس می‌خواهد حتی تا نسل‌های بعدی را هم تحت تأثیر قرار دهد. افکار لیبرالی در غالب طرحی برای مبدأ آموزشی یک کشور طراحی شده که بسیار آرام و بی‌صدا با پوشش بشردوستانه وارد کشورها می‌شود و تنها اطلاعات خود را وارد مرکز فکری و آن هم در مدارس و سیستم آموزشی وارد می‌کند بدون آنکه سبب تحریک بخش‌های نظارتی یا سیستم ایمنی جامعه شود و این گونه با سرعتی بسیار بالا سبب تغییر ذخیره فکری و ارزش‌های یک جامعه و کشور می‌شود. در بلند مدت سبب ایجاد جریان فکری دلخواه خود می‌شود بدون آنکه هزینه‌ای بپردازد از امکانات میزبان استفاده می‌کند و خود را تکثیر می‌کند. از دیگر ویژگی‌های ویروس نسل سوم این است که این قابلیت را دارد تا متناسب با شرایط محیط فرهنگی اجتماعی تنها پوشش خود را تغییر دهد و با پوشش طرح آموزشی اطلاعات لیبرالی خود را مانند DNA ویروسی مخفی نگه دارد به گونه‌ای که حتی در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر دستگاه‌های مسئول جز انگشت‌شمار کسی از وجود چنین نفوذ خطرناکی ایراد نمی‌گیرد تا آنجا که مقام معظم رهبری شخصاً وارد میدان می‌شود و در چندین سخنرانی اهداف شوم این نفوذ فکری را آشکار می‌کند، آری با چنین دشمن غداری نمی‌شود سازش کرد اگر امروز به نطفه‌ی لیبرالیسم در بدو ورود اعتراض نکنیم و آن را شفاف‌سازی نکنیم فردا با لشگری از افکار لیبرالی در جامعه روبرو خواهیم شد.

[ad_2]

لینک منبع

سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

[ad_1]

سند ۲۰۳۰ اشاعه‌دهنده طبیعت‌گرایی (ناتورالیسم) به‌مثابه دین واحد جهانی

باروخ (بندیکت) اسپینوزا فیلسوف خردگرای قرن ۱۷ اروپا می‌گوید:

«به دلایلی که دکارت ارائه کرده می‌دانیم که خدا وجود دارد و موجودی است کامل و نامتناهی؛ ولی اگر خدا نامتناهی است پس حد و مرز نمی‌تواند داشته باشد، چون اگر می‌داشت متناهی می‌شد. پس خدا همه‌چیز است؛ بنابراین مثلاً نمی‌توان تصور کرد که خدا یک موجود است و جهان موجودی دیگر، چرا که وجودی دیگر خدا رو محدود می‌کرد. بدین قرار خدا باید همچنین مصداقِ هرچه وجود دارد باشد…کل چیزها تنها چیزی است که بیرون از آن هیچ نیست و این یعنی خدا…پس خدا بیرون جهان نیست، ولی درون جهان هم نیست؛ بلکه خود جهان است. می‌شود گفت جهان فیزیکی جسم اوست.»

(سرگذشت فلسفه، برایان مگی، ص ۹۳-۹۲)

اسپینوزا با این دیدگاه طبیعت را به مقام خدایی رساند و البته این دیدگاه بعدها به مبانی نهضت رمانتیک بدل شد.

این ایده حدود سیصد سال بعد توسط جولیان هاکسلی (Julian Huxley)، زیست‌شناس داروینیست بریتانیایی و اولین رییس سازمان یونسکو بازتولید شد و به عنوان مبانی نظری فعالیت‌های یونسکو در نظر گرفته شد.

در گزارش چهل‌صفحه‌ای یونسکو که در سال ۱۹۷۶ به مناسب سی‌سالگی یونسکو و با محوریت جولیان هاکسلی به پانزده زبان مختلف منتشر شد، تفکرات او به صورت مبسوط شرح داده شده است. هاکسلی که علاوه بر زیست‌شناسی به مطالعات فلسفی و مذهبی نیز مشغول بوده، هسته اصلی «دین بدون وحی» را بنیاد می‌نهد.

در صفحه ۱۲ این گزارش آمده است:

«از خیلی سال‌های پیش، هاکسلی هیچ اعتقادی به هیچ نوعی از منبع ماورا الطبیعی و متافیزیکی نداشته است. او در این فکر بوده که یک سیستم اخلاقیِ صرفاً علمی که قابلیت اشاعه به عنوان دین متحد جهانی برای نوع بشر باشد، ایجاد کند. با این نگاه «عشق به خدا»، جای خود را به «عشق به طبیعت» و «عشق به انسانیت» خواهد داد. دینی بدون اصول عقاید وحیانی، بدون خدا و بدون [تفکیکِ] بهشت یا زمین.»

او برای تشریح و تفسیر بیشتر عقاید خود در سال ۱۹۲۷، کتابی با عنوان «مذهب بدون وحی» که از لحاظ فلسفی بسیار قابل اهمیت است، تألیف می‌کند. مبانی فلسفی‌ای که بعدها به عنوان مبانی نظری اقدامات یونسکو در حوزه آموزش، علم و فرهنگ قرار گرفت. او بعدها در سال ۱۹۴۶ و قبل از تأسیس رسمی یونسکو نیز مقاله‌ای جنجالی با عنوان «تعصبات غیرمذهبی» منتشر کرد.

اما این تمام ماجرا نیست. بررسی سند دکترین امنیت نظامی آمریکا که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد نشان می‌دهد که سازمان ملل و همه آژانس‌های زیر مجموعه آن نظیر یونسکو، یونیسف و آژانس زنان که اتفاقاً در تدوین سند آموزش ۲۰۳۰ به طور مستقیم یا غیر مستقیم نقش داشته‌اند، جزئی از «ساختار ملی مرکز عملیات نظامی-غیرنظامی(Civil-Military)» آمریکا هستند. ایضاً سازمان صلیب سرخ جهانی و سازمان‌های غیردولتی(NGOs) نظیر حفاظت از کودکان، پزشکان جهانی و مراقبت.

بنابراین چشم‌اندازی که یونسکو از ۷۰ سال برای جهان متصور است «ناتورالیسم» و «دین واحد غیر وحیانی» برای جهان است که در پس مفاهیم عامه‌پسند و پرطمطراق گسترش فرهنگ و آموزش انسان‌ها برای عدالت، صلح و آزادی نهفته است؛ مفهوم صلح و عدالت نیز از بزرگ‌ترین تناقض‌ها و دروغ‌های تاریخ بعد از جنگ جهانی دوم است. طبق گزارشی که در ماه می سال ۲۰۱۷ در سایت گلوبال ریسرچ به قلم جیمز لوکاس منتشر شد، آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم بیش از ۲۰ میلیون نفر از ۳۷ کشور جهان را [برای برقراری صلح!] کشته است.

طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول و سازمان ملل، بیش از نیمی از مجموع ثروت ۲۲۳ تریلیون دلاری جهان، در اختیار فقط ۲% جهان است و ۸۰% جمعیت جهان فقط ۶% از ثروت کل جهان را دارند؛ و عجیب‌تر اینکه ۳۰۰ نفر اول ثروتمند جهان معادل ۳ میلیارد نفر فقیر جهان ثروت دارند. سیصدنفری که اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، این روزها در اجلاس بیلدربرگ دور هم آمده‌اند. آماری که نشان دهنده شکاف عمیق اقتصادی است که بین معدود کشور اروپایی و آمریکای شمالی با سایر نقاط جهان است. مفهوم مد نظر یونسکو از آزادی نیز همان‌طور که صراحتاً در متن گزارش سی‌ساله یونسکو ذکر شده، Liberty و لاقیدی و نفی حدود است. مفهومی که شمه‌ای از آن در به رسمیت شناختن حقوق اقلیت‌های جنسی (نظیر هموسکچوال‌ها، بای‌سکچوال‌ها و ترنس‌سکچوال‌ها و…) در هدف شماره ۴ سند ۲۰۳۰ و در به رسمیت شناختن روابط جنسی قبل از ازدواج و آموزش‌های مبتنی بر آن، در سند مذکور، نشان داده شده است. مفهومی که حاصل از آن تولدهای خارج از ازدواج ۷۰-۶۰ درصدی در آمریکای جنوبی و ۴۰-۳۰ درصدی در اروپای غربی و ۴۱ درصدی در ایالات‌متحده، طبق گزارش World Family Map است.

نتیجه آنکه علاوه اینکه بخش‌های متعدد سند آموزش ۲۰۳۰ با اسناد بالادستی (نظیر قرآن، روایات، قانون اساسی و سند تحول آموزش‌وپرورش، نقشه جامع علمی کشور، نقشه مهندسی فرهنگی و…) در تناقض است، روح حاکم بر سند ۲۰۳۰ نیز با توجه به عقبه فلسفی مبانی تئوریک یونسکو که به دنبال بسط دین واحد غیر وحیانی و ناتورالیسم است، با اندیشه دینی و الهی قطعاً در تعارض است. ناتورالیسمی که در فیلم‌هایی نظیر آواتار، به بهترین شکل ممکن از طریق مدیا تصویرسازی می‌شود و در حوزه برنامه‌ریزی بلندمدت نیز در قالب اسناد بالادستی نظیر سند ۲۰۳۰ به کشورها دیکته می‌شود.

[ad_2]

لینک منبع

ضرورت اصلاح قانون انتخابات، نیاز به یک مجری بی‌طرف

[ad_1]

اولین اصل هر رقابتی بی‌طرف بودن برگزار کننده آن است. اگر انتخابات توسط نهادی مستقل از دولت مستقر به اجرا درآید، انتخاباتی خواهیم داشت که هم ابزار قدرت برای تخلف از یکی از نامزدها گرفته می‌شود و هم دشمن را از ترفند ایجاد ظن تقلب در جامعه خلع سلاح می‌کنیم.

[ad_2]

لینک منبع