سراب سرمایه‌گذاری خارجی

[ad_1]

گزارش جدید کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل متحد (آنکتاد UNCTAD) نشان می‌دهد رقم واقعی سرمایه جذب شده به کشور در سال ۲۰۱۶ فقط ۳.۴ میلیارد دلار بوده است. در این گزارش روند سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) از سال ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۶ به تفکیک کشورها آورده شده است که نشان می‌دهد، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کشور در دوره پسابرجام حتی کمتر از دوران اوج تحریم‌ها بوده است. شاخص FDI از سال ۲۰۱۱ تا سال ۲۰۱۶ به ترتیب ۴.۳، ۴.۷، ۳.۰۵، ۲.۱، ۲.۰۵ و ۳.۴ میلیارد دلار بوده است. این در حالی است که دولت وعده ورود سالیانه ۵۰ تا ۶۰ میلیارد دلار سرمایه خارجی در صورت امضای برجام را داده بود. در آستانه انتخابات نیز با یک تنزل معنادار ولی با مانور رسانه‌ای گسترده از جذب حدود ۱۲ میلیارد دلار در سال ۹۵ خبر داده بود. حتی روزنامه دنیای اقتصاد در تاریخ ۶ خرداد ۹۶، بدون تفکیک معنایی عبارت «ورود/جذب» و «تصویب»، از ورود ۱۲ میلیارد دلار سرمایه خارجی در سال ۲۰۱۶ به کشور خبر داده بود؛ این در حالی است که بنا به گفته سید حسین سلیمی رئیس انجمن سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی اتاق ایران، در سال ۹۵(تقریباً مقارن با ۲۰۱۶ میلادی) برای حدود ۱۱.۸ میلیارد دلار سرمایه مجوز صادر شده است و این رقم در حد تفاهم‌نامه بوده است که الزاماً به معنای ورود آن به کشور نیست.

پیش‌ازاین «انستیتو تحقیقات اوراسیا» به نقل از علی طیب نیا وزیر اقتصاد، از امضای تفاهم‌نامه برای جذب ۸.۱ میلیارد دلار در حوزه آب و انرژی در ۳۵ پروژه، ۱.۵۳ میلیارد دلار در حوزه خدمات و توریسم در ۱۷ پروژه، ۱.۵۳ میلیارد دلار در حوزه صنعت و معدن با ۴۸ پروژه، ۰.۵ میلیارد دلار کشاورزی با ۸ پروژه و ۰.۲۵ میلیارد دلار در حوزه حمل‌ونقل و ارتباطات در ۳ پروژه خبر داده بود که اینک با عدم تحقق مناسب ورود سرمایه خارجی، حدود ۷۰ درصد این پروژه‌ها آغاز نشده‌اند. این در حالی است که رقم نقدینگی فقط در سال ۹۵، تقریباً ۲۰۰ هزار میلیارد تومان رشد داشته است که در صورت مدیریت صحیح و هدایت مناسب این نقدینگی، تنها ۲۰% از این رقم برای اجرای تمام پروژه‌های فوق کافی بود.

 

آیا مرور زمان مشکل را حل می‌کند؟

مطالعه دقیق متن برجام و شرایط حقوقی-قراردادی حاکم بر آن و همچنین تنگناهای مالی رفع نشده، نشان می‌دهد که حتی گذشت زمان هم مشکل ورود سرمایه خارجی به کشور زیادی را آن‌طور که باید و شاید حل نمی‌کند. مطالعه بخش سؤالات متداولِ (FAQs) کمیته دارایی‌های خارجی آمریکا (اوفک) وابسته به وزارت خزانه‌داری امریکا نشان می‌دهد در شرایط بازگشت تحریم‌ها (اسنپ بک)، حتی به دلایل غیر برجامی، کلیه شرکت‌ها فقط ۱۸۰ روز فرصت دارند تا ایران را ترک کنند و تمام دارایی‌های خود را از کشور خارج کنند. این شرایط در بخش M4 و M5، صفحه ۴۲ و ۴۳ سؤالات متداول آمده است. اهمیت این بخش وقتی می‌شود که بدانیم بیشتر تحریم‌ها «تعلیق» و نه «لغو» شده‌اند؛ بنابراین کمتر شرکتی حاضر به همکاری با ایران و ورود سرمایه به داخل کشور خواهد شد. حتی شرکت‌هایی نظر توتال هم که پا پیش گذاشته‌اند با تطمیع ضمانت مالی از محل ارزهای بلوکه شده در فرانسه حاضر به همکاری شده‌اند.

حتی اگر شرکت‌ها حاضر به ورود سرمایه به ایران شوند، با مانع بزرگ بانکی مواجه خواهد شد. گزارش فوریه ۲۰۱۷ صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد در پسابرجام فقط برخی از بانک‌های متوسط و کوچک ارتباط خود را با بانک‌های ایرانی دوباره برقرار کرده‌اند و گره خوردن تحریم‌های هسته‌ای به تحریم‌های غیرهسته‌ای و ترس از تحریم‌های ثانویه و جریمه‌های سنگین آمریکا باعث شده همه بانک‌های بزرگ و بخشی از بانک‌ها متوسط و کوچک، همچنان بترسند و این قطعاً بر ورود سرمایه خارجی اثرگذار بوده است. موانع بانکی که نه‌تنها مانع ورود سرمایه خارجی به کشور است، حتی دسترسی ایران به منابع ارزی خود را نیز شدیداً محدود کرده است.

بنابراین می‌توان گفت علاوه بر اینکه باید از دولت‌مردان انتظار داشته باشیم تا صادقانه مسائل مهم کشور را با مردم در میان بگذارند، باید از ایشان خواست تا بپذیرند مسائل مهم حقوقی و مالی در برجام مغفول مانده است و در پی راهکاری برای جبران باشند.

[ad_2]

لینک منبع

تحلیل اپیدمیولوژی سند ۲۰۳۰ بر اساس مدل بیولوژیک

[ad_1]

با گسترش روزافزون فناوری اطلاعات و فضای مجازی امروزی کمتر کسی است که حداقل یک‌بار با ویروس‌های گوناگون در رایانه شخصی برخورد نکرده باشد ویروس‌ها اغلب توسط شرکت‌های وابسته به سازمان‌های جاسوسی و یا هکرها تولید و وارد شبکه‌های اطلاعاتی می‌شوند غالباً عمر محدود دارند و پس از نیل به هدف سازنده این ویروس‌ها توسط آنتی‌ویروس‌ها خنثی می‌شوند بیشترین ضرر آن‌ها در حوزه‌ی اقتصادی است نمونه‌ای از خسارت این نوع ویروس‌ها را می‌توان در بزرگ‌ترین حمله سایبری جهان به نام عملیات zero days در سال ۲۰۰۸ علیه تأسیسات هسته‌ای کشورمان یادآوری کرد. نوعی دیگر از ویروس‌ها در حوزه‌ی پزشکی و virology تحت عنوان ویروس‌های بیولوژیک شناخته می‌شوند که از امکانات سلول زنده به نفع خود و برای تکثیر بیشتر خودشان استفاده می‌کنند و سلول را به عنوان مستعمره خود درمی‌آورند. شیوه‌ای که این ویروس‌ها از میزبان استفاده می‌کنند و پاسخ سیستم ایمنی بده به تهدید آن‌ها بسیار حائز اهمیت است. نوع سوم از ویروس‌ها که خطرناک‌ترین و مخرب‌ترین ویروس‌ها هستند مکانیسم مشابه نسل دوم دارند اما مربوط به حوزه‌ی فکر و اندیشه هستند برخلاف دو نوع دیگر این ویروس‌ها باعث آثار زیان‌بار در تمام حوزه‌های اساسی به جامعه یا تمدن می‌شوند. هدف این مقاله آن است تا با تشریح ویروس‌های بیولوژیک به تجسم بهتری را از ویروس‌های نسل سوم به خواننده محترم بدهد.

 همانند چرخه‌ی زندگی انسان که مراحل رویانی جنینی و نوزادی و کودکی و خردسالی و نوجوانی و پیری و مرگ دارد ویروس‌ها نیز پس از آلوده کردن سلول میزبان چرخه زندگی دو مرحله‌ای دارند که شامل:

ویروس‌های بیولوژیک مانند HIV,HBS عامل هپاتیت (عامل ایدز) از یک مرکز اطلاعات حاوی اسید نوکلیک تشکیل شده‌اند که اعمالی را که ویروس باید انجام دهد کد می‌کنند این اطلاعات که در یک پوشش پروتئینی قرار دارد و کاملاً حفاظت می‌شود این ویروس‌ها سطح خود را مانند سلول‌های میزبان طراحی تا سیستم ایمنی آن‌ها را به عنوان بیگانه شناسایی نکند. ویروس مانند نفوذی در تمام بدن جاندار پخش و سلول‌های هدف خود را تشخیص داده اما به طور کامل واردان نمی‌شوند بلکه فقط اطلاعات خود را وارد سلول می‌کند. اسید نوکلیک یا اطلاعات مخفی ویروس در سلول وارد می‌شود. تا این مرحله یعنی آلوده سازی میزبان رفتارها یا همان پوشش ویروس کاملاً حفاظت شده است و ویروس در این مرحله هنوز آسیبی به میزبان وارد نمی‌کند. اما مرحله‌ی بعدی زندگی ویروس دو حالت دارد شامل: ۱-چرخه‌ی زندگی لیتیک ۲- چرخه‌ی زندگی لیزوژنیک

تعداد زیادی از ویروس‌ها پس از آلوده سازی میزبان فرصت را غنیمت شمرده و سریعاً از امکانات استفاده می‌کنند تا خودشان را تکثیر کنند. بنابراین بر اثر تکثیر بیش‌ازحد باعث متلاشی شدن سلول میزبان می‌شوند. سلول متلاشی شده سریعاً توسط سیستم ایمنی شناسایی و پاسخ‌های ضدویروس آغاز می‌شود (در ایمنولوژی پاسخ سیستم ایمنی از طریق واسطه‌هایی مانند سایتوکاین‌ها انجام می‌شود که خارج از بحث می‌باشد) بنابراین همان‌طور که دیدیم اگر سلول طمع کند و دست به تکثیر بزند سریعاً آ واکنش میزبان روبه‌رو می‌شود.

اما چرخه زندگی لیزوژنیک, تعداد کمی از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد اطلاعات DNA میزبان می‌کنند و برای سالیان متوالی در مرکز تصمیم‌گیری سلول یا DNA باقی مانده و به نسل‌های جدید سلول‌ها منتقل می‌شوند. این نوع از ویروس‌ها هیچ‌گاه با واکنشی از میزبان روبرو نمی‌شوند و به آرامی در طی نسل‌های متوالی سبب از بین رفتن عملکرد ژن‌های اصلی سلول می‌شوند. پس از چندین نسل که تقسیم سلولی اتفاق افتاد تعداد زیادی از سلول‌های بدن اکنون حاوی این نوع ویروس هستند بدون اینکه حتی میزبان بفهمد. ویروس HIV عامل ایدز این چنین عمل می‌کند. این ویروس‌ها خطرناک‌ترین ویروس‌ها هستند و نفوذ خاموش دارند تا اینکه یک فرصت مناسب و درست زمانی که سیستم ایمنی نتوانسته آن را بشناسد و زمانی که هزاران سلول درگیر شده‌اند ناگهان شروع به تکثیر خود می‌کند و در عرض چندین دقیقه هزاران سلول میزبان نابود می‌شود.

در بدن انسان در هر بافتی سلول‌های بنیادی مخصوص آن بافت وجود دارد مثل سلول‌های بنیادی خون‌ساز در مغز استخوان که مانند جمعیت زاینده در یک جامعه هستند و از تقسیم آن‌ها سلول‌های مختلف به وجود می‌آید. همچنین سلول‌های بنیادی که با تقسیم خود سلول‌های زایشی اسپرم و تخمک را به وجود می‌آورند. اگر ویروس سلول‌ها زایشی را آلوده کنده با سرعتی ۱۰ برابر می‌تواند تعداد بیشتری از سلول‌های میزبان را درگیر کند. درواقع با هر تقسیم سلولی سلول‌های آلوده با این ویروس نیز بیشتر می‌شوند و سلول آلوده اساس تشکیل یک رویان و جنین آلوده را نیز سبب می‌شود. با توجه به این مطالب حال به نوع سوم ویروس‌ها اشاره می‌کنم.

نوع سوم از ویروس‌ها ویروس‌های فکری و اعتقادی و هستند گاهی، گروهی مانند گروه تروریستی در حمله به مجلس در تهران وارد شده و سریعاً شروع به بروز خود می‌کنند پاسخ مردم و دستگاه‌های امنیتی شاید در کمتر از چند ساعت سبب سرکوب کامل آن‌ها شد. گاهی ممکن است ویروس‌های فکری و اعتقادی در قالب اساتید و دانشگاهیان بروز کند. این نوع از ویروس‌ها اطلاعات خود را وارد افکار بخشی از سلول‌های جامعه یا همان افراد می‌کنند و ممکن است سبب ایجاد نوعی نگرش در حد چندین سال در بخشی از بدنه‌ی جامعه شوند و در یک دوره‌ی مناسب خود را بروز دهند درست مانند ویروس‌های لیزوژنیک.

اما گاهی ویروس‌های نسل سوم طوری طراحی شده‌اند که نه تنها از طریق جریانات نفوذی وارد بخشی از سلول‌های جامعه می‌شود و می‌توانند تا دوره‌ی کوتاه‌مدت دوام داشته باشند بلکه هدف آن‌ها سلول‌های یا بخش زاینده و آینده‌ساز آینده یک کشور است. اکنون اگر به سند ۲۰۳۰ با این دید مجدد نگاه بیاندازید خواهید دید که ما در برابر یک حمله خطرناک فکری اعتقادی هستیم که نه تنها می‌خواهد برای سالیان متمادی برای خود بقا را رقم بزند بلکه از طریق آلوده سازی نسل آینده‌ساز ما در مدارس می‌خواهد حتی تا نسل‌های بعدی را هم تحت تأثیر قرار دهد. افکار لیبرالی در غالب طرحی برای مبدأ آموزشی یک کشور طراحی شده که بسیار آرام و بی‌صدا با پوشش بشردوستانه وارد کشورها می‌شود و تنها اطلاعات خود را وارد مرکز فکری و آن هم در مدارس و سیستم آموزشی وارد می‌کند بدون آنکه سبب تحریک بخش‌های نظارتی یا سیستم ایمنی جامعه شود و این گونه با سرعتی بسیار بالا سبب تغییر ذخیره فکری و ارزش‌های یک جامعه و کشور می‌شود. در بلند مدت سبب ایجاد جریان فکری دلخواه خود می‌شود بدون آنکه هزینه‌ای بپردازد از امکانات میزبان استفاده می‌کند و خود را تکثیر می‌کند. از دیگر ویژگی‌های ویروس نسل سوم این است که این قابلیت را دارد تا متناسب با شرایط محیط فرهنگی اجتماعی تنها پوشش خود را تغییر دهد و با پوشش طرح آموزشی اطلاعات لیبرالی خود را مانند DNA ویروسی مخفی نگه دارد به گونه‌ای که حتی در جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی و سایر دستگاه‌های مسئول جز انگشت‌شمار کسی از وجود چنین نفوذ خطرناکی ایراد نمی‌گیرد تا آنجا که مقام معظم رهبری شخصاً وارد میدان می‌شود و در چندین سخنرانی اهداف شوم این نفوذ فکری را آشکار می‌کند، آری با چنین دشمن غداری نمی‌شود سازش کرد اگر امروز به نطفه‌ی لیبرالیسم در بدو ورود اعتراض نکنیم و آن را شفاف‌سازی نکنیم فردا با لشگری از افکار لیبرالی در جامعه روبرو خواهیم شد.

[ad_2]

لینک منبع

عصر حاضر، عصر شکست لیبرالیسم است

[ad_1]

قرن بیستم خصوصاً دهه هشتاد و نود آن را می‌توان زمان همه‌گیر شدن تئوری جهانی‌شدن یا گلوبالیزیشن نامید به‌طوری‌که این شاخصه یکی از پارامترهای مهم نظام بین‌الملل قرن گذشته محسوب می‌شد و با توجه به ادامه فعالیت همان نظام بین‌الملل، جهانی‌شدن همچنان نیز پارامتر بدیهی در روابط بین‌الملل محسوب می‌شود. البته به صورت نظری می‌توان تولد تئوری جهانی‌شدن را به قرن پانزده میلادی نسبت داد اما آنچه امروز به نام جهانی‌شدن می‌شناسیم تا حدود بسیار زیادی محصول تفکرات مبتنی بر عبور از دو جنگ جهانی و جنگ سرد، شروع فعالیت‌های فضایی و به‌طورکلی وقایع قرن بیستم دانست. مهم‌ترین سازمان‌های بین‌الملل از جمله سازمان ملل متحد، اتحادیه اروپا، پیمان آتلانتیک شمال، اوپک و … محصول همین دوره فکری هستند.

البته میان این پدیده و پدیده از خود بیگانگی یا الینیشن نیز مرز بسیار باریکی قرار دارد که در نگاهی واقع‌بینانه می‌توان این‌گونه ادعا کرد که هر کجا دولت‌ها نیاز به جهانی‌شدن را احساس کردند، برای همراه کردن مردم با این نیاز از مهره از خود بیگانگی علیه مردم با استفاده از عنصر تبلیغات بهره بردند. به عنوان نمونه در جریان حمله نظامی ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، عراقی‌های مخالف رژیم صدام حسین اخبار و تحلیل‌های جنگ را از شبکه فاکس‌نیوز دنبال می‌کردند و نگرش ایدئولوژیک مجریان این شبکه که تمام جنگ را در قابل نبرد میان خیر و شر می‌دیدند ظاهراً تأثیری بر بینندگان عراقی آن نداشت!

سیاست جهانی‌شدن به دلیل ارجحیت قائل شدن برای ارزش‌های بین‌المللی نسبت به ارزش‌های ملی، به طور ناخواسته به سوی سیاست‌گذاری مبتنی بر نخبه‌گرایی نیل کرد و به دلیل ساختار تئوری نخبه‌گرایی، عوام‌فریبی یا دماگوئیسم نیز به یکی از ابزار حیاتی ساختار کنونی قدرت در جهان تبدیل شد.

به طور منطقی نگرشی که در مقابل عوام‌فریبی قرار می‌گیرد، نظریه عوام‌گرایی یا پوپولیسم است که بر خلاف تفکر عامه، در تئوری دارای تفاوت زیادی نسبت به عوام‌فریبی نیز می‌باشد. عوام‌فریبی به بیان استدلال و مغالطه به منظور تحریک احساسات و هیجانات جمعی در جهت متقاعد کردم مردم به امری خلاف امور واقع اطلاق می‌شود، درحالی‌که عوام‌گرایی نگرشی است فلسفی در فلسفه سیاست که به طرفداری از علایق مردم عامه در برابر نخبگان پرداخته یا حداقل نمایش پرداختن را اجرا می‌کند. بر اساس آنچه ذکر شد عموماً در جهان غرب عوام‌فریبی یک ابزار حکومتی محسوب می‌شود و عوام‌گرایی ابزاری است برای اپوزیسیون در مقابل پوزیسیون‌های حاکم و دقیقاً به همین دلیل است که هواداران نهادگرایی بین‌المللی، مخالفان خود را پوپولیسم می‌نامند.

پارامترهای شکل‌دهنده نظم بین‌الملل قرن بیستم و وقایع جهانی دارای رابطه‌ای دیالکتیک بوده که این مسئله باعث تغییر و تضعیف در ساختار این پارامترها شده است، به طور مثال می‌توان به تغییر موازنه قدرت در اکثر مناطق جهان اشاره کرد که بر خلاف قرون گذشته با سرعت بسیار زیادی صورت می‌پذیرد. این استدلال به همان میزان که تأییدی ست بر تغییر نظم کنونی، تأییدی ست بر تأخیر واقع شدن نظم جایگزین و ازاین‌روی دوران گذار کنونی در نظام بین‌الملل تا حدودی طولانی‌مدت خواهد بود و دقیقاً در همین‌جاست که اهمیت و نقش پوپولیسم نمایان می‌شود.

پوپولیسم به واقع مهم‌ترین ابزار در دوران گذار نظام بین‌الملل محسوب می‌شود و تا زمانی که نظم جایگزین بین‌الملل ساختار خود را شکل دهد، شاهد وقوع گسترده مردم‌گرایی و به تبع آن تضعیف پارامترهای جهانی‌شدن و تئوری‌های مبتنی بر لیبرالیسم و بروز سیاست‌های مبتنی بر منافع ملی، عموماً در چهارچوب تئوری واقع‌گرایی و انشعابات آن خواهیم بود.

[ad_2]

لینک منبع